سیاسی فرهنگی اجتماعی
 

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ سالهاست که بسیاری از اندیشمندان و متفکران جهان اسلام، خطر بحران ‏هویت جوانان مسلمان در برابر مظاهر فریبنده غرب را لمس کرده و نسبت به آن هشدار می‏دهند. یکی از مهم‏ترین مظاهر هویت جهان اسلام، معماری و شهرسازی آن است که اتفاقا برخلاف برخی رشته‏های هنری دیگر، از پیشینه و غنای زیادی در جهان اسلام برخوردار است.

از همین روست که مقام معظم رهبری بارها بر حفظ نما و ظاهر اسلامی در ساخت شهرها تأکید فرموده و گفته‏اند که باید در مهندسى‏هاى ما نشانه‏هاى اسلامى آشكار باشد تا هر كس وارد شهرهای ما می‏شود نشانه‏هاى اسلامى را واضح و آشكار ببیند.

اما متأسفانه نه تنها به این هشدارها و دغدغه ها توجهی نمی شود بلکه برخی سهل‏انگاری‏ها، بی‏توجهی‏ها یا بی‏اطلاعی‏ها به این بحران دامن نیز می‏زند. نمونه آن هتل تازه‏سازی در شهر مقدس مشهد و در جوار بارگاه ملکوتی ثامن الائمه حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) است که نه تنها در طراحی آن اصالت معماری ایرانی و نشانه‏های هویت اسلامی رعایت نشده است بلکه ستون‏ها، اشكال هندسی، گنبد و هرم آن کپی تردیدناپذیری از معماری غربی است که بوضوح «گنبد و ساختمان کنگره آمریکا» و «ستون‏ها و نمای ورودی کاخ سفید» را تداعی می‏کند!!

 

این بسیار عجیب است که طراحان، مهندسان و مالکان این هتل بزرگ، بدون توجه به قدمت معماری ایرانی و اسلامی که الهام گرفته از دین ، هنر، عقائد و فرهنگ غنی ماست، به این گنج پربها پشت کرده و معماری غربی را کپی نموده‏اند؛ آنهم در مهم‏ترین خیابان شهری که سالانه میلیون‏ها زائر داخلی و خارجی دارد و در مسیر فرودگاه و ترمینال تا حرم مطهر است.

 

به نظر شما در مقابل زائران عراقی، حجازی، لبنانی، پاکستانی، و حتی اروپایی و آمریکایی که از ما سؤال خواهند کرد که چرا معماری خود را کنار گذاشته و در یک شهر مذهبی، نماد کاخ سفید و کنگره ایالات متحده را علم کرده‏اید چه پاسخی دهیم؟!

 

 

در پایان ضمن درخواست عنایت و هوشیاری بیشتر مسؤولین شهرسازی و معماری ومهندسی، توجه همه را به نص سخنان رهبر معظم انقلاب جلب می‏کنیم: «باید همه نشانه‏هاى توجه به نماز و اقامه‏ى نماز را در شهر اسلامى ـ بخصوص در شهرهایى مثل تهران و شهرهاى بزرگ كشور ـ بینندگان باید احساس كنند؛ هم مردم خودمان، هم كسانى كه وارد این شهرها می شوند. نشانه‏هاى اسلامى باید واضح و آشكار باشد؛ كما اینكه در مهندسى‏هاى ما باید نشانه‏هاى اسلامى آشكار باشد. صهیونیست‏ها هر نقطه‏ى دنیا كه خواستند یك ساختمانى بسازند، آن علامت نحس ستاره‏ى داوود را سعى كردند یكجورى رویش تثبیت كنند. كار سیاسى‏شان اینجورى است. ما مسلمان‏ها نشانه‏هاى اسلامى و مهندسى اسلامى را باید در همه‏‏ى كارهایمان، از جمله در باب مهندسى بایستى مراعات كنیم. » (هفدهمین اجلاس نماز - 1387)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:14  توسط جعفر حسین پور  | 

آیا سرنوشت كره زمین در دستان قدرت های پنهان است؟
دولت بی مرز جهانی


اشاره:
هنگامی كه با عبارت «دولت جهانی» و یا «نظام نوین جهانی» روبرو می گردیم، آنچه در تصورمان شكل می گیرد تجمع قدرت هایی با اندیشه ها و اهداف متفاوت از «نظام پوسیده سابق» است، كه بینشی نوین ارائه می دهند و این بینش به استقرار كمونیسمی جهانی گرایش دارد. و البته، با این تصور چندان هم به بیراهه نمی رویم! چرا كه، استقرار یك «دولت جهانی» به واقع هدفی است كه «اربابان قدرت» از ده ها سال پیش در اندیشه دستیابی به آنند و در این راستا نیز از هیچ كوششی فروگذار نیستند. دولتی بدون مرز از نوع «آنچه به تو تعلق دارد، مال من است و آنچه مال من است، به تو مربوط نمی شود!» دولتی متشكل از مردان و زنانی كه بر این پندارند «برگزیدگان» و «روشن بینانی» با توانایی اندیشیدن به جای مردم و تصمیم گیری برای آینده و سرنوشت آنها هستند، و از بیم شناخته شدن اعمالشان نیز در پس پرده عمل می كنند. دولتی نامرئی كه دولت ها و به عبارت دیگر، مردم را دستاویز قرار داده، نماینده و سخنگوی هیچ كشوری نیست، اما ردپای گردانندگان آن در پس رخدادهای تمامی كشورها مشهود است و این «دولتمردان» نوین همانها هستند كه دیكتاتورها و رؤسای جمهوری ها را بر تخت می نشانند یا به زیر می آورند، و درباره رویدادهای مهم مانند منازعات، اپیدمی ها و... تصمیم می گیرند. همانها كه در نخستین مراحل اقدامات خود، «جامعه اقتصادی اروپا» را برای اروپائیان پدید آوردند. همان «اربابان خودخوانده» كه با گام نهادن در مسیر جهانی سازی به منظور جذب فرهنگ ها، سیاست ها و اندیشه ها، به خیال خود سرنوشت كره زمین را به دست گرفته اند.
«نظام نوین جهانی» یك «تئوری توطئه» نیست، چرا كه در پس این عبارت تجمعی از «بزرگان» و «برگزیدگان» بین المللی را می یابیم كه هدف خود را بر دست اندازی بر جهان و هر آنچه در آن است- یعنی ذخایر سوختی، منابع، موادكانی و موجودات آن- متمركز ساخته اند. تئوری های توطئه نیز صرفا نظریه نیستند، زیرا كه توطئه ها به واقع وجود دارند و رد و اثر آنها پیوسته در طول تاریخ مشاهده گردیده است.
دولت جهانی بر كشوری خاص حكمروایی ندارد، بلكه از گروهی خاندان متشكل است كه در مجموع بیش از چندهزار تن را در سراسر جهان شامل نمی گردند. این افراد كلیه سازمان های ملی و بین المللی (مانند سازمان ملل، ناتو، گروه7، گروه 8، صندوق بین المللی پول، بانك جهانی، سازمان تجارت جهانی،...) بانك ها، رسانه ها، آموزش و اطلاعات را تقریبا در سراسر جهان تحت كنترل خود دارند.
در این نظام نوین، ناسیونالیسم دیگر معنایی ندارد و به فرهنگ عامیانه «كارت پستالی» تبدیل شده است. هدف، كنترل كامل افراد از طریق دولت ها و كنترل كامل دولت هاست. آنها كه از سال ها پیش نقش «برگزیدگان» و «نخبگان روشن بین» جهان را به خود اختصاص داده اند، طرح هایی مخوف را برای جهانیان تدارك دیده و مصمم به اجرای آنها هستند، و برای نیل به این مقصود نیز از هیچ تلاشی (جنگ، تورم، تروریسم، اپیدمی،...)فروگذار نیستند.
بسیاری از شخصیت های جدی و معتبر و یا مقامات بلندپایه جهان در اظهارات خود به وجود این دولت مرموز و نامرئی كه فرای دولت های رسمی و تاج و تخت ها عمل می كند، اعتراف داشته اند:
«بنجامین دیزرائیلی»، نخست وزیر اسبق انگلیس، در سال 1844 می نویسد: «جهان از سوی شخصیت هایی بسیار متفاوت از آنچه در تصور عموم شكل گرفته است، اداره می شود.»
«جرج اورول»، نویسنده انگلیسی كه سابقا در شمار اعضای گروه مخفی «ایلومیناتی» ها قرار داشته است، در كتاب خود به نام «1984»، جهان از دیدگاه «ایلومیناتی»ها را اینگونه توصیف می كند: «دولتی كه در پس دولت هاست و در حال حاضر نیز تعیین سرنوشت كره زمین را برعهده گرفته، و چندهزار عضو دارد. این افراد كنترل بانك ها، رسانه ها، آموزش و اطلاعات را در سراسر جهان به دست دارند.» و در شمار این خاندان ها، «راكفلر»ها، شورای روابط خارجی، شورای سه جانبه، «راتشیلد»ها، «هریمن »ها، «مورگان»ها، اشراف زادگان اروپا، گروه های «بیلدربرگ» متشكل از ثروتمندترین های جهان، و بسیاری دیگر را می یابیم. این «اربابان» به جهانی سازی در تمامی ابعاد آن گرایش داشته، به هیچ دولتی نیز وفادار نیستند.
نویسنده انگلیسی دیگری بانام مستعار «رابرت پین» در سال 1951 در كتابی تحت عنوان «صفر. داستان تروریسم» نشان می دهد كه ایجاد منظم جو وحشت از سوی اشكال گوناگون رژیم های استبدادی، سبب پدید آمدن هسته ای مرموز می گردد كه در سایه دولت های مرئی با مهارت تمام سلاح مخوف تروریسم را به كار می بندد، كه فراتر از اراده فردی یا جمعی برای انتقامجویی از دشمنان و جلوگیری از ضربه زدن آنها، عمل می كند.
بلافاصله پس از انتشار این كتاب، «اتفاقاتی» عجیب وغریب رخ می دهد. بدینسان، پیش از آن كه كتاب به فروش گذاشته شود، فرستادگانی مرموز كلیه نسخ چاپ شده آن را خریداری می كنند، هیچ نقدی درباره آن در روزنامه ها به چاپ نمی رسد، نشر «وینگیت» (ناشر كتاب) كه یكی از باثبات ترین و محكمترین انتشاراتی «لندن» است، به پای ورشكستگی می رسد و نویسنده كتاب نیز چند ماه بعد به طرزی مرموز جان می سپارد! و این در حالی است كه، هیچگونه افشاگری خاصی در ارتباط با اسرار جاسوسی نظامی و یا صنعتی در این كتاب انجام نپذیرفته است. تنها این توضیح ممكن باقی می ماند كه نویسنده از وجود حكمرانانی مرموز با قدرتی گسترده، فرای قدرت های موجود، آگاهی یافته است.
«آلدوس هاكسلی» نویسنده نیز در «بهترین دنیاها» می نویسد: «دیكتاتورهای سابق سقوط كردند چون هرگز نتوانستند به اندازه كافی نان، معجزه و چیزهای مرموز در اختیار مردم خود بگذارند. آنها همچنین فاقد نظامی موثر بودند كه بتواند ذهن مردم را به بازی بگیرد. تحت دیكتاتوری علمی، آموزش به گونه ای بسیار موثر عمل می كند. نتیجه آن كه، غالب مردان و زنان تا بدانجا می رسند كه اسارت خود را دوست دارند و هرگز رویای یك انقلاب را در سر نمی پرورانند. بدین شكل، هیچ دلیل موجهی وجود ندارد كه یك دیكتاتوری سرنگون گردد.»
«جان سویتون»، سردبیر روزنامه «نیویورك تایمز»، هنگام خداحافظی با این روزنامه در نطقی اظهار می دارد: «مطبوعات آزاد وجود ندارد. شما، دوستان من این را خوب می دانید، و من هم می دانم. هیچ یك از شما این جرئت را نخواهد یافت كه نظر شخصی اش را به گونه ای علنی بیان دارد. ما ابزار و نوكران قدرت های مالی بزرگ هستیم كه پشت سرمان قرار گرفته اند. ما عروسك های خیمه شب بازی هستیم كه هنگامی كه نخ هایمان را می كشند، خدمت و بازی می كنیم. همه دانش، توانایی و حتی زندگی ما به آنها تعلق دارد.»
او در نطق دیگری در سال 1953 می گوید: «هفته ای 150 دلار به من می دهند تا نظرم را مخفی نگهدارم و آن را در روزنامه هایی كه برایشان كار می كنم، بیان نكنم. شما هم دستمزدی برای خدماتی مشابه دریافت می كنید. چنانچه كاری كنم كه تنها یك شماره از روزنامه ام نظری صادقانه را به چاپ برساند، ظرف كمتر از 24 ساعت كارم را از دست خواهم داد. هر كه آن قدر دیوانه باشد كه آنچه را كه واقعا در اندیشه اش می گذرد به روی كاغذ آورد، بلافاصله خود را در خیابان در جست و جوی شغلی دیگر خواهد یافت. وظیفه یك خبرنگار نیویورك دروغ گفتن، تحریف اطلاعات، اهانت كردن، تملق گفتن و فروختن كشور و نژاد خود برای نان روزانه است. ما ابزار و نوكران پولدارانی هستیم كه در راهروهای پشت صحنه قرار دارند. وقت ما، استعدادهای ما، زندگی ما، توانایی های ما، همه و همه به این افراد تعلق دارد.»
«ویكتور ماچتی»، عضو ارشد سابق سازمان «سیا»، نیز در «كیش هوش» می نویسد:«این روزها در دنیای ما فرقه ای قدرتمند و خطرناك وجود دارد كه بلندپایه ترین مقامات رسمی دولتی جهان آن را حمایت می كنند. اعضای این فرقه همانها هستند كه مراكز قدرت دولت ها، صنایع، تجارت، اقتصاد و كار را در اختیار دارند. آنها افراد را در كلیه زمینه های پراهمیت و تاثیرگذار بر مردم، ازجمله جهان دانشگاهی و رسانه ها، آلت دست خود قرار می دهند. این فرقه مخفی نوعی اخوت جهانی اشراف سیاسی است كه هدف خود را اجرای سیاست های شخصی قرارداده اند و به صورت زیرزمینی و غیرقانونی عمل می كنند.»
دراین حال، در «راز ستارگان تاریك» نوشته «آنتون پاركز»، نویسنده فرانسوی- آلمانی می خوانیم: «كشور بخش های كاملی از حاكمیت خود را، از جمله در زمینه های پولی، بودجه، سیاست صنعتی، رسانه ها، انرژی و نیز حقوق شهروندان، به مقامات اداری مستقل انتقال می دهد... در این بخش ها، تصمیم گیرندگان متخصصانی ناشناخته اند كه پنهانی به پست های استراتژیك منصوب شده اند. وزیران موقت اند، و دولت ها عمری كوتاه دارند. اما، طبقه تصمیم گیرندگان همچنان باقی است و از قدرتی به قدرت دیگر پرواز می كند، درحالی كه دولت های ملی خود را از هرگونه امكان مانور اقتصادی محروم می یابند.»
«آندره هاردله»، نویسنده فرانسوی، نیز در «آستانه باغ» خاطرنشان می سازد: «درپس دولت هایی كه در پی یكدیگر می آیند، بی شك برخی نیروها، برخی اصول را پیوسته احساس كرده اید. این روند توضیح خود را صرفا در قدرت هایی مرموز و پنهان می یابد كه گردانندگان واقعی كشورها هستند.»
و «تئودور روزولت» درسال 1912 در برنامه انتخاباتی خود تاكید می كند: «درپس دولت مرئی، دولتی نامرئی مستقر است كه فاقد هرگونه وفاداری نسبت به مردم است و احساس مسئولیتی نیز ندارد. نابود ساختن این دولت نامرئی، از بین بردن این ارتباط غیرمسئولانه كه امور فاسد را به سیاست- كه خود نیز فاسد است- پیوند می دهد، وظیفه مردان دولت است.» در حالی كه «فرانكلین روزولت» درسال 1933 به یكی از دوستان خود می نویسد: «همانطور كه من و شما هردو می دانیم، حقیقت اینست كه درمراكز بزرگ پیوسته عنصری مالی دولت را تحت كنترل دارد.»
به سوی دولتی جهانی؟!
عبارت «نظام نوین جهانی» برای نخستین بار ازسوی رومی ها به كار گرفته شد و با شكل «نووس اوردو سكلوروم» (Novus Ordo Seclorum) به معنای «نظام نوین عصر جدید دنیوی» یا همان «نظام نوین جهانی» رواج یافت. این عبارت را بر روی اسكناس های یك دلاری در زیر «هرم فراماسون »ها می یابیم. «نظام نوین جهانی» عبارتی ساده نیست و دنیایی مخفی و اسرارآمیز را درخود پنهان دارد.


درباره اسكناس یك دلاری نیز بسیار می توان گفت: خالقان این اسكناس در واقع «فراماسون»ها هستند و بسیاری ازنظریه پردازان توطئه بر این باورند كه آنها هستند كه درپس توطئه «نظام نوین جهانی» قراردارند. فراماسون ها را در هر گوشه جهان می یابیم. آنها نقشی حائزاهمیت در تمامی انقلاب های جهان از جمله انقلاب فرانسه، ایفا كرده اند. شناخت «فراماسونری» بسیار دشوار است، چرا كه «جامعه ای مرموز و مخفی» است و هر«جامعه مخفی» نیز اسراری را در خود پنهان دارد.
اگرچه در تئوری، «دولت جهانی» می تواند اشكال گوناگون به خود بگیرد (به عنوان مثال، شكل یك امپراتوری، البته با توجه به این كه هدایت میلیاردها تن از مردم جهان ازطریق بكارگیری زور، منابع عظیمی را می طلبد)، اما در عمل چنین به نظر می رسد كه تنها یك شكل دولت، دولتی دموكراتیك و فدرالیست، می تواند قابل تحقق باشد. اندیشه ای كه با نظریه مخالف كه معتقد است، «تنها نگرشی مستبدانه می تواند دولتی جهانی پدید آورد» در تناقض است.
در واقع، اندیشه «دولت جهانی» به عهد عتیق بازمی گردد. یونانیان و رومی ها بسیار مجذوب آن بوده اند و طی قرون گذشته نیز، این اندیشه موضوع بحث های بسیاری از شخصیت های تاریخی رده نخست مانند «دانته»، «هوگو گروسیوس»، «امانوئل كانت»، «ویكتور هوگو»، «كارل كاراوزه»، «آلفرد تنیسون»، «اچ.جی.ولز»، «آلبرت اینشتین»، «وینستون چرچیل»، «برتراند راسل» و «ماهاتما گاندی» قرارگرفته است. اما، دو دهه نخست پس از جنگ جهانی دوم عصر طلایی جنبش طرفداران استقرار «دولت جهانی» محسوب می گردد. در جریان این جنگ، 72 میلیون مرد و زن جان باختند كه 47 میلیون تن از آنان را غیرنظامیان تشكیل می دادند. در برابر این سفاكی، احساس انزجار بسیاری از مردم را كه چشم امید به ایجاد نهادی بین المللی و به اندازه كافی قدرتمند در آینده كه بتواند مانع از جنگیدن كشورها با یكدیگر گردد، دوخته بودند به پیوستن به جنبش فدرالیست جهانی سوق داد. اتحادیه اروپا نیز در همین زمان شكل گرفت.
دولت جهانی یا نظام نوین جهانی در توصیف رسمی خود طرح اتحاد جهان تحت حكومتی جهانی را مطرح می سازد. به عبارت دیگر، دولت جهانی همان جهانی سازی است اما نه در شكل اقتصادی آن به سبك سازمان تجارت جهانی، و نه در قالب یك جهانی سازی امنیت جهانی از نوع سازمان ملل و یا یك جهانی سازی قدرت به شیوه ناتو، بلكه یك جهانی سازی سیاسی با خصوصیاتی اقتصادی و فرهنگی كه در آن تمامی كشورهای جهان نه یك شراكت، بلكه فدراسیونی را تشكیل خواهند داد كه «اربابان قدرت» گردانندگان آن خواهند بود.
اما، دولت جهانی همچنین نقشه ای است كه جوامع مخفی و زیرزمینی از سال ها پیش سعی در تحقق آن دارند. برخی جوامع مخفی به سبك «فراماسون»ها و یا «رز - كروا»، برنامه ای واحد دارند كه آن را «نظام نوین جهانی» نام نهاده اند. برقراری این نظام در واقع استقرار یك «آتلانتیس» نوین در سطح جهانی است، اما همچنین یك دیكتاتوری بین المللی از نوع كمونیسم است كه در قالب «اومانیسم»، ملت ها را به پیروی از قانون بین المللی وادار می سازد.
جوامع مخفی از نوع «فراماسونری»، «اسكال اند بونز»، «باشگاه بوهمیان» و بسیاری دیگر، افرادی را در شمار اعضای خود دارند كه بسیار بدطینت، خطرناك و شیطانی اند. برخی از این جوامع نیز تنها با هدف هدایت جهان به سوی استقرار دولتی جهانی تأسیس گردیده اند كه منافع آمریكایی ها، اروپائیان و برخی ملل اقیانوس نشین را مدنظر دارد.
نظام نوین جهانی جنگی فیزیكی نیست، بلكه «روانی» است كه «دیوید آیك» انگلیسی، خبرنگار ورزشی «بی بی سی»، آن را «كودتایی علیه روح انسانی» توصیف می كند. این «حملات تروریستی» واقعیت دارند و برای ایجاد شوك های روانی نیز رسانه ها به وجود آمده اند تا مردم را دستاویز قرارداده، آنها را به جایی برسانند كه قادر باشند حتی در حین صرف شام، بی تفاوت و آرام، به تماشای انواع فجایع، جنگ ها، نسل كشی ها و مسائل گوناگون در تلویزیون ها، نیز بنشینند.
هدف این نظام نوین جهانی، بهره برداری از جمعیت ها، تمركز آنها در شهرها با هدف نابودی محیط زیست و خوراندن محصولاتی كه ژنتیك آنها تغییر یافته، به انسانهاست... به عبارت دیگر، برده داری نوین در قالب دموكراسی! و البته، نیل به این مقصود، جنگ ها، جنایات، خشونت، اغتشاش و بی نظمی رامی طلبد.
نظام نوین جهانی همچنین به معنای نصب هزاران «دوربین فیلمبرداری جاسوسی» در سطح تمامی شهرهای غربی است. ونیز، برقراری حكومت نظامی در سرتاسر كره زمین به بهانه «محافظت از خود در برابر تروریسم»! و یا، بكارگیری هر شكل دیگر زور با هدف راه اندازی جنگ ها، تهدیدها و منازعات بی پایان! بدینگونه، هیچ امیدی به برخورداری از زندگی و خلوتی آرام وجود ندارد. در این دولت جهانی، گردانندگان از هرگونه حقی برخوردارند و شهروندان هیچ حقی ندارند...
برنامه چیست؟
برخی جوامع مخفی مایلند تنها یك دولت جهانی حكم براند و یك ارتش جهانی نیز در اختیار داشته باشد. آنها همچنین آموزشی جهانی، مذهبی جهانی و پلیسی جهانی می خواهند و معتقدند مردم باید به تراشه های الكترونیك متصل به یك رایانه برتر، مجهز گردند. و البته، تمامی اینها تحت لوای یك دیكتاتوری! این دیكتاتوری بی شك خدانشناس و یا از نوع شیطانی خواهد بود، علم و عقل در آن حكمروایی خواهند داشت ( با این حال، دل های آنان همانند تمامی كافران، آنچنان ترسی را از خداوند در خود پنهان خواهند داشت كه در هر كجای این نظام نوین سخن از خداوند به میان خواهد بود)، مالكیت خصوصی در آن از بین خواهد رفت و حقی نیز برای انتقاد از آن وجود نخواهد داشت.
حال، اصول پایه كدامند؟ دامن زدن به منازعات، حمایت از كلیه جناح های درگیر و استفاده از نهادی «خیرخواه» كه احتمالا به منازعه پایان خواهد داد! دولت جهانی ارتش زیر خاكستر را پاس می دارد، آن را برمی افروزد و همه جا را به آتش می كشد. سپس، در جایگاه «ناجی» ظاهر گردیده، تمامی تلاش خود را برای خاموش كردن آتش به كار می گیرد.
اطلاعات زدایی و تحریف اطلاعاتی، راه اندازی كودتاهای نظامی و یا جنگ های داخلی از طریق دستاویز قرار دادن جنبش های تروریستی، بدهكار كردن هرچه بیشتر كشورها با هدف تضعیف آنها و وادار ساختن شان به خصوصی سازی، سلب قدرت از كشورها و هرگونه امكان كنترل آنها بر اقتصاد، جامعه و یا شركت ها و كارخانجات، راه اندازی «جنگ بدون جنگ» از طریق پدید آوردن فجایعی به ظاهر «طبیعی» (میكروبی، اجتماعی، آب و هوایی،...) به منظور مداخله در امور كشورها در قالب یك ناجی، ایجاد جو وحشت به هر نحو ممكن به كمك برنامه های تبلیغاتی بسیار پیشرفته، ... از دیگر اصول اعتقادی اربابان قدرت به شمار می روند.
در پاراگراف 2 ماده 4 طرح «ایلومیناتی»ها در این ارتباط اهداف ذیل مشخص گردیده است: لغو مأموریت تمامی دولت های ملی، حذف قانون مربوط به ارث و میراث، لغو مالكیت خصوصی، از بین بردن میهن پرستی، نابودی خانه های تك خانواری و زندگی خانوادگی به عنوان سلول پایه تمامی تمدن ها، از بین بردن كلیه ادیان شناخته شده به گونه ای كه زمینه برای تحمیل ایدئولوژی شیطانی توتالیتاریسم به بشریت فراهم گردد.
گفتنی است، در سال 2003 دادگاه تجدیدنظر «فلوریدا» طی حكمی تصمیم گرفت كه هیچ قانون مكتوبی تحریف اطلاعاتی را ممنوع نمی سازد. این دادگاه بدین شكل موافقت خود را با استدلال شبكه تلویزیونی «فاكس» اعلام داشت كه به موجب نخستین اصلاحیه اش، مجریان برنامه ها حق دروغ گفتن به مخاطبان خود و یا تحریف اطلاعات را یافته بودند.
چه كسانی تأمین كنندگان مالی اند؟ درواقع، شركت های چندملیتی و نهادهای مالی بین المللی هستند كه مسئولیت تغذیه نهاد عالی اداره كننده مجموع جوامع مخفی شناخته شده و یا ناشناخته را برعهده دارند. این نهاد عالی، دولت جهانی نامرئی است كه، فرای گرایشات دینی، فلسفی و ایدئولوژیك كه وجوه ظاهری واقعیتی پنهان را تشكیل می دهند، كره زمین را می گرداند و مردم عادی را در «نشاطی كاذب» و یا «خشونتی كنترل شده» فرو می برد.
اعضای «روشن بین» این دولت نامرئی در صدر هرم قدرت قرار دارند، هرگز شناخته نمی شوند، و صرفا به كشیدن نخ های عروسكان خیمه شب بازی خود بسنده می كنند. در شمار این افراد، خاندان هایی پولدار و قدرتمند- مانند «راتشیلد»ها و اشراف زادگان اروپایی كه غالبا سلطنت طلب و طرفدار جامعه ای طبقاتی اند، «مورگان»ها، «راكفلر»ها، «بوش»ها، «هریمن»ها و...- را می یابیم كه حكومتی موروثی برای خود به راه انداخته اند.
برپایه این واقعیت، افسانه های بی شماری رفته رفته شكل گرفته اند. مانند افسانه وجود جهانی زیرزمینی (از جمله در زیر كاخ سلطنتی «لندن» و یا واتیكان)، كه اداره آن را «موجودات فضایی» برعهده دارند! درواقع، اعتقاد بر این است كه «ریش سفیدان» و دیگر عالمان كه حكومتی سایه در كره زمین برپا كرده اند، «علوم ممنوعه» را در معابدی قدیمی كه صدها قرن از عمرشان می گذرد و در چهار گوشه جهان پراكنده اند (به عنوان مثال، در زیر اهرام «آزتك»، زیر مجسمه «ابوالهول»، در آرشیو های محرمانه واتیكان و صومعه های «بندیكتین»،...) مدفون ساخته اند. و این افراد كه به ظاهر تنها كسانی هستند كه آرشیوهای محرمانه یا به عبارت دیگر، مجموعه تحقیقات، دانسته ها و مكشوفات را در اختیار دارند، به منظور تبادل دانسته های خود به طور پنهان با یكدیگر دیدار می كنند. دانشی كه عوام به دلیل «عدم توانایی» در جذب، هضم و بهره گیری، از كسب آن محرومند.
نظام كنترل افراد و جوامع
از دید «اربابان قدرت»، بكارگیری هر شیوه ممكن در راستای كنترل افراد و جوامع كاملا مجاز است. به عبارت دیگر، برای دوام یك «زندان بدون دیوار» مؤثر، باید كه افراد جامعه را به بردگانی مبدل ساخت كه از وضعیت خود رضایت كامل دارند! بنابراین، نظام نوین باید كه ظاهری دموكراتیك به خود بگیرد و ارزش های رسمی آن نیز، آزادی، دموكراسی، عدالت، مشورت و گفت وگو با مردم، اولویت بخشیدن به منافع عمومی، دفاع از حقوق بشر، احترام به افراد بشر، زندگی، محیط زیست و... باشد.
روش های كنترل افراد و جوامع نیز متعدد و گوناگون اند و از جمله شامل القای پیام های تلویحی به كمك انواع فیلم، موسیقی، نوشتار و... و شست وشوی مغزی افراد از طریق بمباران اطلاعاتی، بازتاب امواج كوتاه با فركانس های بسیار بالا با هدف ایجاد برخی رفتارها، نصب تراشه های الكترونیك در مغز بیماران با هدف كنترل آنها و تبدیلشان به روبات هایی تحت فرمان، دامن زدن به جنگ ها در راستای كمك به كاهش جمعیت، دستكاری افكار، استفاده از سلاح های میكروبی (ابرهایی از باكتری و سلاح های میكروبی در آمریكا و شوروی سابق بر روی مردم آزمایش شده است. «ساندی تایمز» در نوامبر 1997 فاش می سازد، اسرائیل بر روی سلاحی میكروبی كار می كند كه بر ژنتیك افراد تأثیر می گذارد، و قصد دارد این سلاح را علیه اعراب به كار گیرد. «نیویورك هرالد تریبیون» نیز در افشاگری دیگری می نویسد، ارتش آمریكا از «گازی لحظه ای» برخوردار است كه در صورت تماس جزئی آن با پوست بدن، فرد دردم جان می سپارد!)، همچنین استفاده از دیگر سلاح ها مانند سلاح های روانی- الكترونیك (سلاح های «تسلا») كه ساخت شان به نسبت آسان بوده، به راحتی می توان به كمك آنها آگاهی و خوی تهاجمی سربازی را كه آماده جنگ است، از وی سلب كرد، از شدت آن كاست و یا بر آن افزود («تسلا» سلاحی اختراع كرده كه قادر است با ایجاد یك دیوار دفاعی نفوذ ناپذیر لزوم جنگ ها را بی حاصل سازد. «زبیگنیو برژینسكی»، مشاور امنیت ملی «كارتر» ، در كتاب خود به نام «بین دو عصر» می نویسد: «تكنولوژی روش هایی در اختیار ملت های بزرگ قرار می دهد كه به كمك آنها می توان جنگ های برق آسا به راه انداخت در حالی كه تنها بخش اندكی از نیروهای امنیتی در جریان آن قرار دارند. ما شیوه هایی در اختیار داریم كه می توانند سبب تغییرات آب و هوایی و ایجاد خشكسالی و توفان گردیده و بنابراین، توانایی های یك دشمن بالقوه را تضعیف و او را به پذیرش شرایط مان وادار سازند.»)
كار گذاشتن سلاح ها در مغزهای زنده (حیوانات) نیز سلاح كاربردی دیگری است كه چندان هزینه نمی برد و در عین حال بسیار مؤثر است. این سلاح در برابر تداخل امواج الكترو مغناطیسی نیز مقاومت دارد. در واقع علم، اطلاعاتی در اختیار افراد بشر قرار می دهد كه به كمك آنها می توان آب و هوا را تغییر داد، مناطقی وسیع را به بیابان مبدل ساخت، خشكسالی و گرسنگی پدید آورد، از طریق اتصال اجرام آسمانی به ماشین ها روبات هایی نیمه انسانی با توانایی های شگرف تولید كرد، اپیدمی ها را به راه انداخت و واكسن ها را تجربه كرد.
از دیگر سلاح های قابل توجه اربابان «خود خوانده»، تصاویر جاسوسی فضایی است. در واقع، تكنیك كسب اطلاعات از طریق ماهواره های مصنوعی به درجه ای از كمال دست یافته كه از تصور خارج است («دی ولت»،15ژوئن 1975). تانك های تهاجمی لیزری نیز سلاح هایی مخوف و مركبارند، چرا كه اشعه لیزر قادر است به راحتی از بدن انسان، بدنه هواپیما و جداره های نازك فولادی عبور كند («اشپیگل»، شماره40، 1974). و اما، مخفی ترین پروژه ایجاد «اشعه مرگ» است كه به كمك آن می توان هواپیماها، موشك ها و تانك های تهاجمی را نابود ساخت. «اشعه مرگ» این خصوصیت را داراست كه می تواند از جداره های ضخیم فلزی نیز عبور كند. («دیلی اكسپرس»، 22مه 1973).
«اشعه ترس» سلاحی دیگر است كه به گفته «چارلز بوویل»، مهندس انگلیسی و مخترع آن، «دست كم» سلاحی «انسانی» و غیرخونبار بوده، حمل آن نیز بسیار آسان است. این سلاح از طریق انتشار امواج مافوق صوت و پرتوهای مادون قرمز، امواج «آلفا» مغز انسان را فلج و در «دشمن» ایجاد وحشت می كند و بدینسان او را وادار به فرار می سازد («اشپیگل»، شماره31، 1973).
سلاح های مخوف دیگری نیز وجود دارند كه با افزایش فشار خون، مرگی بسیار سریع را به همراه می آورند. بدین ترتیب، انتشار پرتوهای «گاما» و «ایكس» با فشار قوی، سبب مرگ براثر پرتوهای الكترومغناطیسی می گردد بی آن كه پیامدهای اشعه رادیو اكتیو را به دنبال داشته باشد («دی ولت»، 16ژوئن 1975). و البته، باید به سلاح های آب و هوایی مانند استفاده از باران، تگرگ، توفان و... نیز اشاره كرد («بازلر ناخریشتن مورخ22 مارس1975، «ناسیونال سایتونگ»، 11نوامبر 1973).
در مجله «نیوساینتیست» مورخ 19ژوئن 2004/ 24آوریل 2004 می خوانیم:سلاح هایی در آستانه فروش به نظامیان و نیروهای پلیس در آمریكا و اروپا قرار دارند كه قادرند مردم را با ایجاد طیفی از امواج الكتریك درجا خشك كنند. «ساندی تایمز» مورخ24 مه 2009 نیز می نویسد: «میلیاردرهایی در شمار رده نخست ها، پنهانی گردهم آمده اند تا درباره چگونگی استفاده از ثروت خود در راستای كاهش جمعیت جهان و برچیدن موانع سیاسی و مذهبی كه بر سر راه تغییرات موردنظر آنها قرار دارد، به گفت وگو بنشینند... آنها به این نتیجه رسیده اند كه باید به منظور كاهش رشد جمعیت كه تهدیدی زیست محیطی، اجتماعی و صنعتی به حساب می آیند، استراتژی مشتركی اتخاذ كنند.»
استفاده از انواع موادمخدر (آزمایشاتی كه در سال های دهه 1950 در راستای اجرای پروژه ای محرمانه با هدف ایجاد تغییراتی در آگاهی و رفتار افراد به كمك موادمخدر، برروی دانشجویان آمریكایی و كانادایی انجام پذیرفت، به ظهور «جنبش هیپی» انجامید)، بازی با حافظه افراد (از بین بردن بخشی از حافظه و جایگزینی آن با «خاطراتی» دیگر، و نیز كنترل افراد از راه دور)، استفاده از ابزار جاسوسی متعدد (نصب تراشه های الكترونیك بسیار ظریف در تیغ ریش تراشی، اسكناس ها، تلفن ها، كارت های بانكی و...، نصب میكروفیبر در خانه ها، محله ها، اتومبیل ها، استفاده از «جی پی اس» به منظور كنترل جابه جایی ها از فاصله دور،...) و بسیاری از دیگر روش ها، در شمار ابزاری قرار دارند كه «اربابان قدرت» به منظور كنترل مردم و افكار آنها به كار می گیرند.
اختلافات و گرایشات
به رغم تمامی اینها، «اربابان خودخوانده» مجموعه ای منسجم و یكپارچه را تشكیل نمی دهند، اگرچه جملگی خواستار دولتی جهانی اند. این مجموعه كه توده ای درهم و مبهم متشكل از اتاق های فكری، باشگاه های تعمق، سازمان های اجرایی چند جانبه (سازمان تجارت جهانی، سازمان همكاری و توسعه اروپا، صندوق بین المللی پول، بانك جهانی، سازمان بین المللی انرژی اتمی، ...)، لابی ها (میزگرد اروپایی) و جوامع مخفی (باشگاه «بوهمیان»، «اسكال اند بونز» و سازمان هایی گوناگون كه از «مكاتب اسرار» سومر، بابل و مصر الهام گرفته اند) آن را شكل می بخشد، به همان اندازه غیرشفاف می نمایند كه قدرت كمونیستی در اتحاد شوروی مبهم بوده است. كشورهای غربی برای آگاهی از آنچه در پس ظواهر تبلیغاتی رسمی «كرملین» رخ می داد، به «كرملین شناسان» روی می آوردند.
با استفاده از همان روش های مشاهده، می توان سه گرایش را در بطن حكومت جهانی مشاهده كرد. نخستین گرایش از «چند جانبه گرایان» شكل می گیرد كه غالباً اروپایی و طرفدار وحدت جهان از طریق وابستگی اقتصادی متقابل و یك همكاری تقویت شده میان كشورها بوده و هدفشان همگرایی به سوی «یك شكل» جامعه است.
گرایش دوم، به نومحافظه كاران تعلق دارد كه عمدتاً آمریكایی هستند. آنها جهانی متحد را خواهانند كه به كمك قدرت نظامی و تحت نظارت آمریكا به دست آید. این نومحافظه كاران در سال های پایانی دهه 1990 بخت را با خود یار یافتند و سپس، به لطف انتخابات «دستكاری شده» جرج بوش پسر، قدرت را در آمریكا به دست گرفتند. گرایش مزبور به هنگام اشغال عراق به همان اندازه عضو چندجانبه گرا در بطن خود داشت كه در جمع مخالفان جنگ دیده می شد. این چند دستگی سرانجام به بروز اختلافات و در نهایت، تضعیف نومحافظه كاران در «دولت جهانی» انجامید و در رسانه ها نیز منعكس گردید.
گرایش سوم نیز اگرچه هنوز در اقلیت قرار دارد، اما بحران مالی و شكست نومحافظه كاران را بسیار تقویت كرده است. این گرایش از «ترقی خواهانی» تشكیل می گردد كه كاملاً درك كرده اند نظام كنونی در دراز مدت دوام نخواهد یافت و بنابراین، جهان باید به سوی عدالت اجتماعی بیشتر و تعادل بهتری با محیط زیست گام بردارد. انتخاب «باراك اوباما» به ریاست جمهوری آمریكا حاصل اتحاد میان «ترقی خواهان» و «چند جانبه گرایان» علیه «نومحافظه كاران» است.
قدر مسلم آن كه، «ترقی خواهان» بدان اندازه كه انتظار می رود قاطعانه عمل نمی كنند. اما، در حال حاضر به نظر می رسد كه شهروندان غرب در برابر قدرت جهانی قادر به سازماندهی خود، اتحاد با یكدیگر، تعیین اهداف و خواسته های مورد نظر و اقدام مؤثر و كارآمد نیستند. «ضدقدرت » های متعارف امروز به نیروهایی كاملاً غیرمؤثر تبدل گردیده اند و نظام، چندان سنگین و برتری طلب شده است كه سرنگونی آن از طریق جنبشی مردمی تقریباً امكان ناپذیر به نظر می رسد. وضعیتی كه یك بار دیگر می توان با اوضاع شوروی سابق به مقایسه گذاشت. در اتحاد شوروی نیز، تغییرات صرفاً از درون و به لطف تلاش «میخائیل گورباچف»، عضو «حزب واحد»، میسر گردید.
در تاریخ، وقوع انقلاب های موفق اغلب حاصل همگرایی مردم و جناحی روشنفكر از بین بزرگان و نخبگان ممالك بوده است. بنابراین، این كه مردم غرب بدانند چه كسانی در دوایر قدرت بیشتر «دوست» هستند تا دشمن، بسیار حائز اهمیت است. و كافی است كه حاضر نشوند آنگونه كه «اربابان قدرت» دوست دارند، فكر و عمل كنند.
منابع: ولتر نت- پی گرگ- انفومیستر- اولالا- ویكیپدیا- نئوتروو- مونتاگوت بورژاك- گوگل سوئیس- سیتی نت- نوول اوردر موندیال- سان پاپیه- مكانو پولیس- لوموند- آلترانفو- موندیالیزاسیون.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:10  توسط جعفر حسین پور  | 

محمدمهدی سیفی

در فیلم های هالیوود تکنیک تبلیغاتی " دروغ بزرگ " و تکرار دروغ پردازی است و موید این موضوع تکرار فیلم های با موضوع و محتوای مسلمانان تروریست است. تکنیک دروغ بزرگ را آدلف هیتلر به شکلی کاملا موفق به کار برد. این ایده بدین صورت است که شما دروغ مشابه را –با وجود بحث ها و شواهدی که علیه آن مطرح میشود – بارها و بارها تکرار کنید. تا...

 

Hollywood


مقدمه :
جذاب ترین، کار آمد ترین و ماندگار ترین ابزار انتقال اطلاعات و ایجاد ارتباط ،ارتباط تصویری است. از این رو در عصر ارتباطات هر فرد یا هر حکومتی که قدرتمندتر باشد و رفتار دیگران را متناسب با خواسته های خود تغییر دهد،باید از دنیای تصویر و رسانه های تصویری بیشترین بهره برداری را نماید.
سینما در جایگاه یک رسانه همگانی و پدیده ای مدرن، نقش بسزایی در ایجاد شیوه های جدید برای ادارک و نگرش هستی دارد. امروزه جهان غرب و به ویژه آمریکا به اهمیت و قدرت تکنیک تصویری به ویژه سینمایی پی برده اند و از این طریق کوشش می کنند مفاهیم مورد نظر خود را در ذهن مخاطبان نهادینه کنند.
آنچه در این نوشتار بدان اشاره خواهد شد مروری بر خصومت بیش از صد ساله آمریکا با استفاده از ابزار سینمای هالیوود نسبت به اسلام است که همواره در صدد تخریب چهره مسلمانان جهان بر آمده است.
سینمای هالیوود به عنوان نظام و دستگاه رسانه ای برای تبلیغ شیوه زندگی ونگرش آمریکایی،با توجه به تاثیر در فرهنگ سازی و تغییر مبانی فکری و اعتقادی،قدرت و جذابیت بالایی دارد. هالیوود افزون بر آن که صنعتی کاپیتالیستی و متکی بر سود دهی است، حامی و راوی سیاست های قوای حاکمه در آمریکاست و در بازارهای داخلی و خارجی ذائقه مخاطبان را به مصرف فرآورده مشخص و معینی هدایت می نماید. از این رو سینمای هالیوود، به ابزار مهم رسانه ای در جهت تحقق اهداف آمریکا در قبولاندن ارزش ها و باورهای مطلوب خود به عنوان گفتمان حاکم ونابودی اعتقادات و باورهای دیگر کشورها به ویژه اسلام در برابر غرب مبدل شده است.

 

 

به طور کلی از آغاز پیدایش سینمای هالیوود، نگاهی همراه با تحقیر به شرق در آثاراین سینما وجود داشته و سعی شده است با تصویر کشیدن مشرق زمین به عنوان فضای بدوی، جنس جوامع شرقی با مانوسات مردم غرب، متفاوت نشان داده شود و انسان شرقی به شخص غریبه از نظر مخاطبان غربی تبدیل گردد. لذا از نخستین سال های تولید فیلم در هالیوود ، جامعه شرقی تمسخر و به اسلام به عنوان دینی که در مشرق زمین رایج است هجمه و به تدریج این نگاه، ایدئولوژیک تر و پررنگ تر شده است. همچنین با توجه به این که صنعت سینمای هالیوود در انحصار بزرگان یهود است، لذا بر موضوعات مختلفی درباره مفاهیم و باورهای دینی و مسلمانان تمرکز کرده و به ترویج خرافاتی در این زمینه پرداخته است. سوء استفاده از برخی از فرازهای تحریف شده کتاب تورات و ترویج این خرافات ازطریق تهیه فیلم های سینمایی همواره مورد توجه بوده و به همین دلیل حجم گستردهای از فیلم های ظاهرا دینی (ولی در باطن خرافی ) در تاریخ سینمای جهان خلق شده است.
در فیلم های هالیوود، شیطان مفهومی اهریمنی است که با قدرتی مخوف در برابر اراده پروردگار می ایستد و با کمک پیروانش نسل آدمی را در معرض نابودی قرار می دهد. در این گروه از آثار سینمایی هالیوود، انسان موجود بی پناهی است که در چنگال شیطان اسیر شده و پروردگار هیچ کمکی به او نمی نماید. در این مهلکه، اراده خود او یا انسان های دیگر تنها سرمایه ای است که می تواند به آن امیدوار باشد. این باور خرافی تا کنون دستمایه آثار سینمایی متعددی قرار گرفته است که فیلم هایی نظیر "جن گیر" ، "طالع نحس" ، :پایان روزگار " و "وکیل مدافع شیطان" از ان جمله آند.

 

 

همچنین خرافه ی "افسانه آخرالزمان" در فیلم های هالیوود نظیر "نوستراداموس " ، آرماگدون" و روز استقلال وجود دارد. بر اساس این فیلم ها، فاجعه ای عظیم. حیات بشری را تهدید خواهد کرد و آخرین نبرد خیر و شر در جغرافیای خاصی از زمین به وقوع خواهد پیوست. وسعت فاجعه آنقدر است که انسان ها از مقابله با آن ناتوانند و ناامیدانه به هوشمندترین و شجاع ترین نژاد بشری یعنی آمریکایی ها پی میبرند آن دسته از فیلم های هالیوودی که چنین خرافه ای را پرورش داده اند، با پرداختن به موضوع آخرالزمان و ترسیم مغرضانه ازپیروان شیطان ، کشورهای مشرق زمین و اسلامی را به عنوان دشمن معرفی می کنند یعنی شیطان از کشورهای اسلامی برمی خیزد و نیمه غربی عالم را مورد تاخت و تاز قرار می دهد.
همچنین با ساخت ده ها فیلم سینمایی و ویدئویی با موضوعاتی چون آرماگدون، ظهور مسیح به عنوان منجی موعود آخرالزمان وحوادث و رویدادهای آن در قالب برنامه های نمایشی و مستند ساخته و پخش شده است که اهداف هالیوود از ساخت چنین مجموعه هایی، مقابله با آموزه های آخرالزمانی اسلام و بدنام کردن موعود مسلمانان است. در این زمینه می توان به فیلم هایی نظیر "درو کردن " ، "کیفرهای گناه " ، " جانور " و" غیرمقدس " اشاره کرد که همگی درباره وضع آخرالزمان، ناجی یا موجودات شریری هستند که می خواهند جهان را تسخیر و انسان ها را نابود کنند.

 

 

همچنین در بسیاری از فیلم های هالیوود همواره از عرب ها در حالی که تنها پانزده درصد از مسلمانان جهان عرب هستند – به عنوان نماینده جامعه اسلام یاد شده است – از این رو هالیوود با ساخت فیلم های ضد اسلام و در نهایت ضد عرب، همچون"پولادین " ،"اسب سیاه " ، " پرو تکل" ، "دلتا فورس " ، " ارنست در ارتش " ، شیخ " ، و قواعد حمله " نشان داده است که مسلمانان عرب با تکیه بر فرهنگ ابتدایی خود از هر آن چه بوی تمدن امروزین می دهد بیزارند و در توحش به مبارزه با تمدن و آزادی غرب می پردازند.
با نمایش این فیلم ها، تصویر مسلمانان بادیه نشین که همواره بر شتر و یا اسب سوارند و در چادرهای کهنه به باده گساری و هتک حرمت زنان به ویژه زنان غربی می پردازند و برای اهداف جاه طلبانه خود ، جان کودکان و زنان جوان عرب و مسلمانان را به خطر می اندازند. این گونه فیلم ها چنان در ذهن مخاطبان هالیوود نفوذ کرده بود که پس از بمب گذاری 19آوریل 1995 در ساختمان فدرال اکلاهما، هر چند هیچ گونه شاهدی مبنی بر نقش مسلمانان در این انفجار وجود نداشت، اما بر اساس گزارش های منتشر شده بیش از سیصد اقدام مجرمانه بر ضد مسلمانان صورت پذیرفت.

 

 

در سایر تصاویرارائه شده در فیلم های هالیوود از مسلمانان، آنان را جماعتی از انسان های خشن، جنگ طلب عصبی و یا به صورت خشک مقدسان بنیادگرا و افراطی معرفی می کند البته اخیرا مخاطبان هالیوود بیشتر به تماشای مسلمانانی می نشینند که تروریست معرفی شده اند. برای نمونه موضوع فیلم "خروج " ، شرح حال مردی عرب را روایت می کند که یک دختر 15 ساله یهودی را به قتل می رساند. فیلم " به دنبال سایه غول محصول 1996 " عرب ها را انسان هایی معرفی می کند که به هنگام شلیک به یک زن اسرائیلی و قتل وی خنده سر می دهد و شادی می کند. در فیلم " شبکه " محصول 1976 که چهار تندیس اسکار دریافت کرد، گوینده خبر عرب ها را افراط گرایان قدیمی یاد می کند که رفته رفته کنترل آمریکا را در دست می گیرند. در فیلم " یکشنبه سیاه " محصول 1977 عرب ها نقش ضدقهرمان و تروریست و اسرائیلی ها نقش قهرمان را بازی می کنند. فیلم " دروغ های حقیقی " محصول 1994 شرح حال ماموری است که باید از اقدامات تروریستی یک مرد عرب جلوگیری کند ، یا فیلم " کرش ، تصادف " محصول 2002 اساس آن به تصویر کشیدن عملیات استشهادی مسلمانان به عنوان عملیات تروریستی است. و یا سناریست فیلم " سریانا " محصول 2005 رابرت بیر است که بیست سال مامور سیا در کشورهای عربی بوده است. کارگردان و نویسنده این فیلم استفان کیگان است که به خاور میانه سفر واز هم نشینی با رهبران حزب ا...،فروشندگان اسلحه و شیخ های متمول، مصالح فیلم را فراهم کردند. این فیلم داستان های متفاوتی را به هم گره زده است و به تصویر می کشد که جاسوس آمریکایی درکشورهایی مانند ایران، لبنان و سوریه کار می کند و گروهی از حزب ا... که از ایران تغذیه می شوند، وی را به سختی شکنجه می کنند،یا کارشناس مسائل خاورمیانه تلویزیون سوئیس که بر اثر مرگ فرزندش در مهمانی امیر سوریه، با پسر ارشد امیر آشنا و پس از آن مشاور اقتصادی او می شود. در این فیلم از زبان کارشناس سوئیسی گفته می شودکه این جا زن ها پنج قدم عقب تر از مردها راه می روند یا از زبان نصیر- فرزند ارشد امیر سوریه – مطرح میشود که قرن هاست اعراب بدون قانون زندگی می کنند، در سرزمین عرب ها، زن ها حق رای ندارند و با آن ها مثل شهروندان درجه دو برخورد می شود.

 

 

مطلب قابل اهمیت در فیلم های هالیوود تکنیک تبلیغاتی " دروغ بزرگ " و تکرار دروغ پردازی است و موید این موضوع تکرار فیلم های با موضوع و محتوای مسلمانان تروریست است. تکنیک دروغ بزرگ را آدلف هیتلر به شکلی کاملا موفق به کار برد. این ایده بدین صورت است که شما دروغ مشابه را –با وجود بحث ها و شواهدی که علیه آن مطرح میشود – بارها و بارها تکرار کنید. تا زمانی که مردم آن را باور کنند، تکرار بسیار ضروری است.
لذا وقتی تصاویر وحشت آور برج تجارت جهانی در فیلم مرکز تجارت جهانی به نمایش گذاشته می شود و وحشت آن روز را بینندگان، در تمام دنیا دوباره لمس می کنند، بدون شک مخاطب غیر مسلمان و حتی مسلمان باور می کند که مسببان این حادثه غیرقابل بخشش اند و کمی بهتر که فکر می کند با القائات ساخته شده به خاطر می آورد که مسلمانان تروریست عاملان این حادثه بوده اند، از این رو تغییر نگرش و رفتار او نسبت به مسلماناان کاملا عادی و حق جلوه می کند.

 

در مجموع می توان گفت سینمای هالیوود به شیوه های زیردرصدداسلام ستیزی برآمده است :
-اهریمی نشان دادن تصویر مسلمانان
- تبلیغ عرفان های سکولار و بدون خدای شرقی که به نوعی انحراف از مسیر خدای واقعی است.
- تهاجم فرهنگی و مقابله با مسلمانان از طریق ترویج ارزش های مادی گرایانه مانند انحرافات جنسی، خشونت و جادوگری
- ترسیم تقابل اسلام با مظاهر مدرنیسم
- توجیه سیاست های استعماری و سلطه طلبانه آمریکا بر کشورهای مسلمان
- برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آن ها در همه عرصه ها و تحقیر اسلام و مسیحیت
- نادیده انگاشتن سابقه تمدنی و میراث جهان اسلام
- تبلیغ چهره های اهریمنی از مسلمانان و سست کردن آن ها در باورها،شعائر مذهبی و هویت اسلامی شان
- نادیده انگاشتن سابقه تمدنی و میراث جهان اسلام
- القای غلبه نهایی تمدن غرب و شکست متحوم مسلمانان
در این میان حتی نویسندگان آمریکایی نیزبر این مطلب صحنه می گذارد به گونه ای که " راسل باکر " نویسنده نشریه نیویورک در یادداشت خود می نویسد "هالیوود برای توهین به جامعه اسلام کاملا احساس آزادی می کند."

 

 

 





منابع
1- ایروانی ، محمد و باقریان ، فاطمه ، شناخت اجتماعی ، نشر ساوالان ، تهران ، 1383
2- تامیسون ، جان.ب رسانه ها و مدرینته ، اوحدی – مسعود ، سروش ، تهران ، 1380
3- خبرگذاری مهر ، خصومت هالیوود با مسلمانان صد ساله شد ، 22/8/1384
4- رضایی یزدی ، محمد ، تصویر مسلمانان در سینمای هالیوود ، دفتر پژوهش های رادیویی جمهوری اسلامی ایران ، تهران ، 1386
5- گروه مطالعات شهید آوینی ، یهود در هالیوود ، از وبلاگ : سینما ساحل نجات صهیون
6- روزنامه کیهان ، خصومت هالیوود با مسلمان از صد سال گذشته ، شماره 18462، 7/12/84
7- نشریه افق ، هالیوود و ایجاد اسکیمای منفی نسبت به مسلمانان ، شماره 64، بهار 88
8- نشریه افق ، عملیات روانی علیه جهان اسلام پس از 11سپتامبر ، شماره 64 ، بهار 88
9- بیات ترک جمشید ، چهره های مجازی تبار شناسی تحقیر در سینمای امریکا ، گروه فرهنگ و تاریخ هنر شبکه اول سیما ، 1381

10- رمضانی ، محمدجواد ، هالیوود و اسلام ستیزی ، نشریه الکترونیکی دعوت ، سال اول ، 1385





+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:7  توسط جعفر حسین پور  | 

human rights! at lights

 

به گزارش خبرگزاری قدس (قدسنا) به نوشته روزنامه صهیونیستی هاآرتض، درحالی که فروشگاهها لباسهای تن مانکن را برای فروش در ویترین با برچسب قیمت به معرض نمایش می گذارند در اسراییل اخیرا زنانی که از کشورهای مختلف قاچاق شده اند با برچسب قیمت برای تن فروشی در ویترین به نمایش گذاشته شده اند.

به نوشته این روزنامه، در ویترین فروشگاهی در " مرکز خرید دیزین گوف" در تل اویو پایتخت اسراییل تابلویی نصب شده که بر روی آن نوشته شده است "زنان برای فروش بر حسب سلیقه شخصی" .

در  این فروشگاه، هفت زن جوان با حالتی زننده درحالیکه بر روی آنها اتیکت قیمت زده شده است، در ویترین به نمایش گذاشته شده اند که نظر هر عابر پیاده ای را به خود جلب می کنند. عابران در گفتگو با رسانه های اسراییلی گفته اند که ما ابتدا فکر می کردیم این زنان مانکنهای چوبی هستند که برای نمایش لباسها در ویترین قرار گرفته اند اما با جابجا شدن و پلک زدن آنها فهمیدیم که اینها انسان هستند. گفتیم شاید بجای مانکن های چوبی از این دخترخانم ها استفاده شده است پیگیرشدیم دیدیم خیر این ها برای فروش در ویترین مغازه قرارگرفته اند.

هاآرتض نوشت: بر روی اتیکت هر یک از زنان، سن، وزن، اندازه و کشور محل تولد آنها درج شده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 9:4  توسط جعفر حسین پور  | 

رومیان و نقش آنان در زمان ظهور
منظور از روم در روایات مربوط به آخر الزمان و ظهور حضرت مهدى (ع )، ملل اروپائى و قرنهاى اخیر، گسترش آنان در امریكا مى باشد، كه فرزندان روم و وارثان امپراطورى تاریخى رومیان هستند.
گاهى گفته مى شود: رومیانى كه خداوند متعال سوره اى درباره آنان نازل فرموده و پیامبر (ص ) و مسلمانان بعدها با آنان پیكار نمودند ، غیر از اینان هستند. زیرا آنان بیزانس ها بودند كه پایتخت آنان ابتدا شهر ((رم )) در ایتالیا و سپس شهر قسطنطنیه گردید تا اینكه مسلمانان حدود 500 سال پیش آن را فتح نموده و ((اسلامبول ))
نامیدند و مردم آن را استانبول تلفظ نمودند.
پاسخ : صحیح است كه رومیان هنگام نزول سوره مباركه روم و صدور روایات درباره آنان كه از طرفداران امپراطورى روم یا بیزانس (معروف ) بودند. امام غربى هاى امروز افرادى غیر آنها نیستند ، بلكه ادامه سیاست و تمدن آنها به حساب آمد و بخشى از آنان شمرده مى شوند.. و ملتهاى فرانسه و بریتانیا و آلمان و غیر آن ، از لحاظ فرهنگ و سیاست و دین ، اركان حقیقى امپراطورى روم مى باشند. و این كه آنها در آن زمان مناطق تحت نفوذ روم و (مستعمرات آن ) نامیده مى شدند، این حقیقت را نفى نمى كند.
بلكه سرداران بیزانس رومى خود به مدت 2 هزار سال پایتخت شان رم و قسطنطنیه بود در حالى كه همه آنان از نژاد ایتالیائى و ریشه واحدى نبودند، بلكه از ریشه و نژادهاى متعدد اروپائى بودند و بعد از آنكه یونان جزئى از امپراطورى روم گردید، گاهى در میان آنان یونانیان نیز بچشم مى خوردند .
و شاید به همین دلیل باشد كه وقتى امپراطورى تقلیدى روم به ضعف گرائید و در قسطنطنیه و پیرامون آن محدود گردید و در محاصره دریائى از ملتهاى مسلمان قرار گرفت ، اروپائیان به ادعاى میراث خوارى به پا خاسته ، وعده اى از سران كشور آلمان و غیر آن را، قیصر (سزار) نامیدند.
این نوع تغییر و تحول در امپراطورى ها و دولتها امرى طبیعى است ، چرا كه حكومت از كشورى به كشور دیگر و از ملتى به ملت دیگر انتقال مى یابد، و این با باقى ماندن نام و خصوصیتهاى اصلى آن منافات ندارد.
بنابراین ، روایات شریفه اى كه از آینده رومیان یا به تعبیر عرب ها ((بنى اصفر))
( زرد پوستان ) خبر مى دهد، مرادشان فقط رومیان بیزانس ‍ ایتالیائى ، منهاىملل و قبیله هاى فرنگى و سایر قبایل وابسته به آنها نیست .
به همین دلیل مسلمانان در كتابهاى تاریخى خود از آنها به رومیان و گاهى فرنگیها تعبیر مى كنند امام در عین حال به همه آنها رومى گفته ، و آن را به صورت ((اءروام )) جمع مى بندند.
علاوه بر آن ، آنچه از سوره مباركه روم ، آیات 31 و 32 و سوره كهف آیه هاى 12 و 21 و غیر آن درباره شرك آنان نسبت به خداوند متعال و احزاب و پیروان آنها استفاده مى شود این است كه مراد از آنان ملتها و احزاب مدعى پیروى از حضرت مسیح علیه السلام مى باشند. و روشن است كه رهبرى ملتهاى مسیحى به دست رومیان ایتالیائى و قسطنطنیه بوده سپس غربیها از آنان به ارث برده اند.
نام روم در بسیارى از روایات زمان ظهور آمده از جمله روایات مربوط به فتنه و آشوب و تسلط آنان بر مسلمانان ، كه قبلا گذشت .
و روایات دیگرى درباره حركت ناوگانهاى جنگى آنها به سواحل سرزمین هاى عربى ، اندكى پیش از ظهور حضرت مهدى علیه السلام ، وجود دارد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده كه فرمودند:
((وقتى كه در سرزمین شام بلوایى را مشاهده نمودى ، پس مرگ است و مردن ، تا آنكه غربیان به تحرك آمده و روانه سرزمینهاى عربى گردند. كه حوادثى بین آنان رخ خواهد داد.)) (20)
و فتنه و آشوب شام در روایات مربوط به زمان ظهور به مرحله كشمكشهائى كه در سرزمین شام بعد از آشوب و استیلاى اجانب بر امت اسلامى واقع مى شود اطلاق مى گردد.. به این معنى كه ((بنى اصفر)) ((غربیها)) خود را ناگزیر از دخالت مستقیم نظامى مى بینند، بعد از آن كه به واسطه پایدارى مردم آن سامان و امواج سیاسى موجود و درگیر آن ، از تسلط بر منطقه پیرامون فلسطین ناتوان گشته و دخالت نظامى آنها در آینده با مقاومت مسلمانان كشورهاى عربى مواجه خواهد شد.
از امیر مؤ منان علیه السلام روایت شده كه فرمود:
((در ماه رمضان به هنگام صبح از ناحیه مشرق ندا دهنده اى بانگ برمى آورد كه : اى اهل ایمان گردهم آیید و از ناحیه مغرب پس از ناپدید شدن شفق ، ندا كننده اى ندا سر دهد: اى اهل باطل گرد هم جمع شوید... و رومیان به ساحل دریا نزدیك غار اصحاب كهف روى آورده و خداوند آن جوانان را با سگ شان از غارشان برمى انگیزد، در بین آنان دو مرد بنام ملیخا، و خملاها بوده كه این دو تسلیم اوامر حضرت قائم علیه السلام خواهند بود.)) (21)
و شاید این جنبش نظامى ادامه حركت گذشته و یا همان حركت باشد، و روایت گویاى این است كه آن جریان نزدیك حركت ظهور آن حضرت خواهد بود كه چرا كه حوادث ، پى در پى و به دنبال نداى آسمانى در ماه رمضان بوجود آمده و تا محرم ادامه مى یابد، و ظهور آن بزرگوار در شب دهم و روز دهم ماه محرم به وقوع مى پیوندد.
از برخى روایات چنین استفاده مى شود كه نیروهاى غربى آهنگ سرزمین شام كرده و در عكا و صور، و طبق این روایت نزدیك غار اصحاب كهف ، یعنى در انطاكیه از ناحیه ساحل سوریه تركیه ، فرود مى آیند.
درباره جوانان اصحاب كهف روایاتى وارد شده كه خداوند متعال آنان را در آخرالزمان ظاهر مى نماید تا براى مردم علامت و نشانه اى بوده ، و از یاران حضرت مهدى علیه السلام باشند و ما آن را در بحث پیرامون ، یاران آن حضرت یاد خواهیم كرد. فلسفه ظاهر شدن آنان به هنگام فرود آمدن نیروهاى غربى در آن برهه حساس ، این است كه معجزه اى خصوصا براى مسیحیان باشند، زیرا طبق نقل روایات یاران حضرت مهدى علیه السلام نسخه هاى اصلى تورات و انجیل را از غار انطاكیه بیرون آورده و به وسیله آن با رومى ها و یهودیان به بحث و گفتگو مى پردازند، احتمال دارد این غار، همان غار معروف اصحاب كهف و یا غار دیگرى باشد.
به نقل از جابر جعفى ، امام باقر علیه السلام كه فرمودند:
((شورشیان روم بزودى روى آورده و در رمله فرود مى آیند، اى جابر: در آن سال ، در سراسر زمین از ناحیه غرب اختلاف فراوان وجود دارد.)) (22)
البته ممكن است این شورشگران ، مزدوران غربى ، داوطلبان نبرد با یهود باشند كه به همین منظور در رمله فلسطین فرود مى آیند، و ظاهرا مراد از اختلاف مذكور در روایت از ناحیه مغرب زمین و یا غرب ، همان غرب سرزمینهاى اسلامى باشد، چرا كه بعد از آن بیان مى كند كه اولین حادثه اى كه به شام یم رسد خراب شدن آن است و احتمالا خرابى آنجا به سبب غربى ها باشد.
و آنچه را كه در این زمینه قابل توجه است ، مطالبى است كه از اهل بیت علیهم السلام ، در تفسیر اوائل سوره مباركه روم وارد شده است .
((سوگند به این حروف (الف ، لام ، میم ) رومیان غالب گردیدند، در نزدیك ترین سرزمین و اینان بعد از مغلوب شدن به زودى غالب مى گردند، در اندك سالى اءمر از آن خداوند است از پیش و آینده و آن روز ایمان آورندگان به یارى خدا چنین شاد مى گردند هم اوست كه هر كسى را كه خواهد یارى فرماید، و اوست غالب و مهربان )) (23)
از امام باقر علیه السلام روایت شده كه آن حضرت ((یارى خداوند را نسبت به مؤ منین )) در آیه شریفه ، به ظهور حضرت مهدى علیه السلام تفسیر نموده اند، و گویا خداوند آن حضرت را بر رومیان پیروز مى گرداند.(24)
از جمله روایات دیگر در این زمینه ، روایات مربوط به فرود آمدن حضرت عیسى علیه السلام و دعوت نمودن آن حضرت مسیحیان را به اسلام و پیروى از حضرت مهدى علیه السلام است كه این فرموده خداوند را روشن مى سازد:
((حضرت عیسى علیه السلام نشانه اى است از علامتهاى قیامت )) (25)
((همه اهل كتاب قبل از مردنش به او ایمان مى آورند، و او در روز رستاخیز گواه بر آنهاست )) (26)
یعنى آن بزرگوار یكى از علائم رستاخیز بوده و هنگامى كه خداوند او را به دنیا فرود آورد، تمام نصارى و یهود به او ایمان آورده و خود و معجزه هایش ‍ را قبل از آنكه از دنیا رحلت كند، مى بینند.
و در روایت آمده است كه عیسى علیه السلام بوسیله حضرت مهدى علیه السلام و معجزاتى كه خداوند در اختیار او نهاده با رومیان بحث و مناظره مى كند.
(27)
آن حضرت پس از معجزه فرود آمدنش از آسمان ، در دگرگونى اوضاع سیاسى و شورانیدن ملتهاى غربى بر ضد فرمانروایانشان ، نقش مهم و اساسى خواهد داشت ، كه در جریان فرود آمدن آن بزرگوار به بیان آن خواهیم پرداخت .
از جمله روایات مورد بحث ، احادیث مربوط به آتش بس میان مسلمانان و رومیان مى باشد كه حضرت ، قرارداد عدم تجاوز را با آنان امضاء خواهد نمود، ظاهرا این پیمان بعد از نبرد بزرگ قدس است كه در مثلث عكا قدس ‍ انطاكیه بین سپاه آن حضرت و لشكریان سفیانى با پشتیبانى یهود و رومیان رخ مى دهد و بعد از پیروزى حضرت مهدى و ورودش به قدس و فرود آمدن حضرت عیسى علیه السلام خواهد بود.
به نظر مى رسد كه حضرت مسیح علیه السلام در این درگیرى و نبرد نقش ‍ وساطت و میانجى گرى را بر عهده خواهد داشت ، كه درباره آن سخن خواهیم گفت ، از پیامبر صلى الله علیه و آله نقل شده كه فرمود:
((اى عوف ! پیش از رستاخیز شش حادثه را متذكر باش ... از جمله فتنه و آشوبى را كه خانه اى از عرب خالى از آن فتنه نخواهد بود، میان شما و بنى اصفر (غربیها) صلحى برقرار مى گردد، سپس با شما پیمان شكنى نموده ، و با هشتاد لشكر كه هر یك متشكل از 12 هزار سرباز مى باشد به شما حمله ور مى شوند.)) (28)
همچنین از آن حضرت روایت شده كه فرمودند:
((بین شما و رومیان چهار پیمان صلح بسته مى شود، كه چهارمین آنها به دست مردى از خاندان هرقل است كه چند سال (دو سال ) دوام خواهد یافت ، در این هنگام مردى از عبدالقیس به نام سؤ ددبن غیلان پرسید: در آن روز پیشواى مردم كیست ؟ حضرت فرمود: مهدى از فرزندانم .)) (29)
در برخى از روایات مدت پیمان نامه صلح هفت سال ذكر شده ، اما غربى ها تنها پس از دو سال عهدشكنى نموده و پیمان خود را با مسلمانان بر هم زده و با سپاهى كه متشكل از قریب به یك میلیون سرباز مى باشد با حمل 80 پرچم در سواحل فلسطین و سرزمین شام ، با مسلمانان درگیر مى شوند.
و در پى آن ، حضرت مهدى علیه السلام رهسپار فتح و آزادى اروپا و جهان غیر اسلام مى گردد كه در بحث حركت ظهور آن حضرت خواهد آمد.
دیگر روایات ارتباط سفیانى با رومیان و فرار هواداران وى پس از شكست او به طرف كشور روم ، و تعقیب آنان توسط یاران حضرت مهدى علیه السلام و بازگرداندن آنها را بیان مى كند، از امام باقر علیه السلام نقل شده كه فرمودند:
((زمانى كه حضرت قائم علیه السلام قیام نماید، سپاه خویش را به سوى بنى امیه (سفیانیان ) گسیل دارد آنها به سوى روم بگریزند، به آنان مى گویند تا به كیش ما در نیائید شما را راه نخواهیم داد، آنها پذیرفته و رومیان آنان را وارد مى كنند و آنگاه كه یاران حضرت مهدى علیه السلام با رومیان مواجه مى شوند، آنها تقاضاى صلح و امان مى نمایند، پیروان آن حضرت پاسخ مى دهند كه تا هم كیشان ما را آزاد نكنید به شما امان نخواهیم داد، سپس آنها را آزاد نموده و به یاران حضرت باز مى گردانند. (30)
روایات دیگرى نشانگر این است كه سفیانى داراى فرهنگى غربى بوده ، وى در كشور روم بسر مى برد و سپس راهى منطقه شام مى گردد و حركت خود را از آنجا آغاز مى كند، چنانكه به بیان آن خواهیم پرداخت ، در كتاب غیبت طوسى (ره ) آمده است كه :
((سفیانى كه سر كرده قوم است از كشور روم به حركت در آمده در حالى كه چون مسیحیان صلیب به گردن دارد.)) (31)
از جمله روایات ، احادیث آزادى سرزمین روم توسط حضرت مهدى علیه السلام و اسلام آوردن رومیان بدست آن حضرت است ، البته احتمال دارد این امر به دنبال شكستن پیمان صلح و حمله نظامى آنان به ساحل فلسطین و سرزمین شام و شكست خوردن آنها باشد، چنانكه ممكن است این درگیرى سخت ترین نبردهاى روم با حضرت مهدى علیه السلام باشد كه در پى آن گرایشى در بین ملتهاى آنان نسبت به اسلام پیدا مى شود.
و در برخى از روایات ، آمده است كه :
((با تكبیر، هفتاد هزار تن از مسلمانان روم را فتح مى نمایند.)) (32)
بعید نیست كه سقوط این پایتخت غربى با تظاهرات غربى ها و تكبیر آنان در حالى كه حضرت مهدى علیه السلام و یارانش آنان را همراهى مى كنند، انجام شود.
از امام باقر علیه السلام روایت شده كه فرمودند:
((آن گاه اهل روم بدست حضرت مهدى علیه السلام اسلام آورده و حضرت براى آنان مسجدى را بنا مى كند سپس با جانشین قرار دادن یكى از یارانش در آنجا، خود باز مى گردد)) (33)
ظاهرا حضرت مسیح علیه السلام در دگرگونى ملتهاى غرب نقش اساسى داشته ، و این امر در خلال دو سه سالى است كه بین امام علیه السلام و غربیان پیمان صلح برقرار است ، و احتمالا حضرت عیسى علیه السلام در این برهه ، در غرب بسر برده و یا بیشتر حضور او در غرب خواهد بود.
تركان و نقش آنان در دوران ظهور
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
به نظر ما منظور از تركها در روایات جنبش خجسته ظهور حضرت ، روس ها و اطرافیان آنان از ملتهاى اروپاى شرقى هستند، آنان گر چه از لحاظ تاریخى مسیحى اند و از ملتهاى مستعمره امپراطورى روم بشمار مى روند، تا جائى كه مدعى وراثت آنها شده ، و شاهان خود را مانند آلمانى ها و غیر آنها، قیصر (سزار) نامیده اند لیكن آنان اولا: از قبیله هاى گوناگون منطقه شرق آسیا اروپا هستند كه در زبان روایات و تاریخ ، به ((قبیله ها و ملتهاى ترك ))
نامیده شده اند، و این نام علاوه بر تركهاى تركیه و ایران ، شامل قبیله هاى تاتار و مغول و بلغارستان و روسیه و غیر آنان نیز مى گردد.
دوم این كه : مسیحیت ، اخیرا به آنها سرایت نموده و اصالة در بین آنان رائج نبوده بلكه بصورت یك قشر سطحى در آمده ، و بدتر از وضع آنان ، در میان ملتهاى اروپاى غربى وجود دارد، چرا كه مادى گرائى شرك آمیز آنان چیره گشته ، و شاید به همین دلیل است كه تسلیم نظریه كمونیسم مادى گرا و الحادى شده و در برابر نفوذ آن ، مقاومت نكردند.
سوم : اینكه روایات مربوط به جنبش تركان علیه مسلمانان ، اگر چه پاره اى از آنها بر یورش تركهاى مغول و تاخت و تاز آنها به سرزمین ما در قرن هفتم هجرى منطبق مى گردد. اما برخى از آن روایات ، حركت هاى آنان را كه به حوادث ظهور حضرت مهدى علیه السلام متصل مى گردد، و همچنین همكارى آنها با رومیان علیه ما و اختلاف شان با یكدیگر در همان زمان را بیان مى كند و این ماجرا جز بر روسها منطبق نگشته ، و یا اینكه اگر قضیه به درازا كشیده شود، بر وارثان دولت آنها از اقوامى كه ریشه و تبار تركى دارند در روسیه و اروپاى شرقى ، منطبق است .
اینك نمونه هایى از روایاتى كه نقش آنان ، در آنها بیان شده است :
از آن جمله ، روایات فتنه و آشوب اخیرى است كه بدست آنها و رومیان بر مسلمانان واقع مى شود، كه قبلا گذشت ، كه آنرا جز به هجوم غربیان و روسها به سرزمین هاى مسلمانان در اوایل این قرن ، نمى توان تفسیر نمود، همانكه ، پیوسته ادامه داشته تا اینكه خداوند آن را با حركت زمینه ساز حضرت مهدى علیه السلام در امت ، و سپس با ظهور مبارك او ارواحنا فداه بر طرف مى سازد.
و روایات مربوط به جنگ سفیانى با ترك ها نیز از جمله همین روایات است و احتمالا مراد از تركان همان روسها هستند، چه آنكه سفیانى هم پیمان روم و یهود بوده ، و در اءخبار آمده است كه حركت او در منطقه سوریه و اردن به دنبال سلطه تركان بر سوریه پدید مى آید. و چنانچه روایت مربوط به آن صحیح باشد، مدت آن سلطه كوتاه خواهد بود، زیرا آن تسلط پس از شكست شورش (علج اءصهب ) پدید مى آید.
((زمانى كه علج اصهب قیام نماید، و پایتخت حكومت دچار سختى و بحران گردد، پس ازاندكى كشته خواهد شد، آنگاه (اءكحل ) به خونخواهى وى برمى خیزد، و اینجاست كهكشور به شرك (ترك نسخه بدل ) بازگردانده مى شود.)) (34)
در روایات مربوط به ظهور، اءصهب و اءبقع ، دو رهبر مخالف حركت سفیانى یاد شده اند كه سفیانى بر آن دو پیروز شده ، و بر منطقه تسلط مى یابد.
و من روایاتى را كه دلالت بر جنگ سفیانى با ترك ها، در دمشق و یا حومه و اطراف آن بنماید، نیافتم ، اما روایات بسیارى به صورت متواتر اجمالى
(35) رسیده كه حاكى از درگیرى بزرگ سفیانى با آنان در قرقیسیا، واقع در مرز سوریه عراق تركیه مى باشد، این نبرد از جنگ هاى بزرگى است كه از پیش ‍ وعده داده شده ، و انگیزه آن درگیرى و كشمكش بر سر گنجى است كه در مجراى نهر فرات و یا نزدیك آن كشف مى شود.
بعلاوه ، شاید مراد از اتراك ، در این نبرد تركهاى تركیه باشند نه روسها، ممكن است روسیه در جنگ با تركها بطور نهانى با سفیانى بوده و از او پشتیبانى مى نماید. و به خواست خدا بزودى یادى از جنگ قرقیسیا، در ضمن حوادث كشور شام و حركت سفیانى خواهد آمد.
و از جمله ، روایات مربوط به انقلاب آذربایجان كه در رویارویى با تركان مى باشد، از امام صادق (ع ) روایت شده كه فرمود:
((آذربایجان براى ما لازم است ، چیزى در مقابل آن یاراى مقاومت ندارد و چون انقلاب گر ما قیام كند به سوى او بشتابید، اگر چه رفتن با چهار دست و پا بر روى برف باشد.)) (36)
ممكن است از قول امام (ع ) كه فرمود: ((ناگزیر از آذربایجان بوده و چیزى در مقابل آن ایستادگى نمى كند)) چنین استفاده شود كه آن جنبشى است هدایت گر كه در آذربایجان و یا از ناحیه اهالى آن سامان بوجود آمده كه لازم است بعد از آن ، انتظار و درنگ نموده ، تا نشانه هاى نزدیك آن آغاز گردد، و چنانكه از روایت زیر فهمیده مى شود ممكن است این ماجرا در رویارویى با روسها باشد؛
((دو خروج براى تركان رخ مى دهد، كه در یكى از آنها آذربایجان ویران گشته و در خروج دیگرى در جزیره سر مى زند كه عروسان حجله نشین را به وحشت مى اندازد در این هنگام است كه خداوند متعال مسلمانان را یاورى نموده ، و قربانى بزرگ خداوند در میان آنان وجود دارد.)) (37)
وقتى به تنهایى این روایت را مورد بررسى قرار مى دهیم ، احتمالا از جمله روایات مربوط به هجوم تركان و مغول به سرزمینهاى اسلامى باشد، كه در نخستین مرحله اى كه به آذربایجان رسیده آن را ویران مى سازند، و سپس به فرات مى رسند و مسلمانان بر آنان پیروز مى گردند. كه در چشمه جالوت و غیر آن ، قربانى بزرگى در بین آنان وجود دارد.
اما اگر جمع بین این روایت ، و روایت پیشین نماییم . احتمال دارد كه منظور از تركان در آن ، روسها باشند. و نخستین خروج آنها قبل از جنگ جهانى دوم و بعد از آن و قبل از نشانه هاى نزدیك ظهور و اشغال آذربایجان توسط آنان خواهد بود.
و دومین خروج به طرف ((جزیره ))
است كه نام مكانى در حد فاصل بین عراق و سوریه نزدیك منطقه قرقیسیا بوده ، و خروج آنان به آن منطقه بمنظور نبرد با سفیانى است . و مفهوم پیروز شدن مسلمانان در آن درگیرى پیروزى غیر مستقیمى است كه با به هلاكت رسیدن دشمنان ستمگر آنان خواهد بود، و چنانكه خواهید داشت در منطقه درگیرى قرقیسیا درفش و پرچم هدایت گرى وجود ندارد یا پرچمى كه پیروزى مسلمانان را به همراه داشته باشد و همانا بشارت دادن پیامبر و امامان علیهم السلام نسبت به آن ، بدین جهت است كه در این كارزار، ستمگران با شمشیرهاى برخى از هواداران خودشان به هلاكت مى رسند.
دیگر روایات مربوط به فرود آمدن تركان در منطقه ((جزیره )) و ((فرات ))
است كه احتمالا مراد از تركان روس هاست ، زیرا فرود آمدن آنها همزمان با فرود آمدن رومیان در منطقه رمله فلسطین و سواحل آن مى باشد.
و قبلا اشاره كردیم كه قرقیسیا منطقه اى در نزدیكى ((جزیره ))
است كه به دیاربكر و جزیره ربیعه موسوم است ، و مفهوم كلمه (جزیره ) كه به طور عموم در كتب تاریخى بیان شده ، همین نقطه است ، نه جزیرة العرب و یا جزیره اى دیگر.
و این امر منافاتى با فرود آمدن تركان مغول در جزیره و فرات در قرن هفتم هجرى ندارد، چه اینكه برخى ، آن را از جمله نشانه هاى نزدیك به ظهور حضرت به حساب آورده اند، حال آنكه از نشانه هاى نزدیك ظهور، فرود آمدن و سپس نبرد آنان با سفیانى در منطقه قرقیسیا خواهد بود.
به همین مناسبت ، روایات آشوب گرى تركان مغول و هجوم آنان به سرزمین هاى اسلامى در زمره روایات مربوط به حوادث و پیش آمدها و معجزات نبى اكرم (ص ) است كه مسلمانان آنها را مى دانسته ، و در صدر اسلام آنها را سینه به سینه نقل مى كرده اند، سپس در زمان حمله مغولان و بعد از آن ، این قبیل روایات زیادتر و بیشتر رائج گردیده ، در عین حال این گونه روایات فرو نشستن آشوب آنان و پیروزى مسلمانان را خاطر نشان ساخته ، بدون آنكه در پى آن اشاره اى به ظهور حضرت مهدى (ع ) داشته باشد، همچنانكه در روایات مربوط به تركان كه در پى بیان آن ها هستیم ، آمده است .
و اینك نمونه هایى از روایات مربوط به حمله مغولان : از حضرت على (ع ) نقل شده كه فرمود:
((گویا، قومى را مى بینم كه چهره هایشان همچون سپرهاى چكش خورده جلوه گر است ، لباسهاى حریر و دیبا پوشیده و اسبهاى اصیل را یدك مى كشند، در آنجا آنچنان كشتار زیاد است كه مجروحان از روى بدن كشتگان عبور مى كنند، و در آن كار زار تعداد فراریان از اسیران كمتر است .
یكى از یاران عرض كرد: اى امیرمؤ منان ! شما به علم غیب آگاهید. حضرت خندید و به آن مرد كه از بنى كلب بود فرمود: اى برادر كلبى این علم غیب نیست ، بلكه این یك نوع آگاهى است كه از صاحب دانشى ((رسول الله )) آموخته ام زیرا علم غیب تنها علم رستخیز و آنچه را كه خداوند در این آیه بر شمرده است ، مى باشد ((این خداوند است كه به زمان رستاخیز آگاهست و هم اوست كه باران را فرو فرستاده ، و از آنچه درون رحم هاست خبر دارد و هیچ كس نمى داند كه پیمانه عمرش در كجا لبریز خواهد شد...)) خداى سبحان است كه از آنچه درون رحم است ، پسر یا دختر، زشت یا زیبا، بخشنده یا بخیل ، نیك بخت یا بدبخت بوده و چه كسى هیزم آتش دوزخ و چه كسى در بهشت ، همنشین پیامبران است ، آگاهى دارد، بنابراین علم غیبى كه جز خدا كسى از آن آگاه نیست همین است ، و غیر از آنچه كه گفته شد، علمى است كه خداوند به پیامبرش آموخته ، پیامبر مرا بر آن آگاه ساخت و در حق من دعا فرمود، تا خداوند آن را در دل من جایگزین و درونم را از آن سرشار سازد.))
(38)
از سلسله روایات گذشته ، روایات مربوط به جنگ حضرت مهدى (ع ) با تركان مى باشد، از امام صادق (ع ) روایت شده كه فرمود:
((نخستین سپاهى كه حضرت مهدى تدارك مى بیند به سوى تركان گسیل مى دارد و پس از شكست آنان و به اسارت درآوردن آنها و به غنیمت گرفتن اموالشان راهى شام گردیده و آنجا را فتح مى نمایند.)) (39)
به این معنى كه این اولین لشكرى است كه حضرت آن را مجهز و اعزام مى كند و خود آن بزرگوار در آن شركت ندارد و در برخى از روایات آمده است كه اعزام سپاه حضرت مهدى (ع ) توسط آن بزرگوار بعد از ورود وى به عراق و در پى چندین نبرد، جهت آزاد سازى حجاز و عراق خواهد بود.
و ممكن است مراد از تركان در اینجا ترك هاى تركیه باشد اما به احتمال قوى تر روسها هستند كه سفیانى ، در نبرد قرقیسیا با آنان كارزار مى كند و هیچیك بر دیگرى غلبه نمى یابد و چنانكه روایات مى گوید، نابودى آنان توسط حضرت مهدى (ع ) بوده و سرزمین آنها بر اثر صاعقه ویران مى گردد.
دسته اى دیگر از این احادیث ، روایاتى است كه ویرانى سرزمین تركان را در اثر صاعقه و زلزله مى داند و ممكن است منظور جنگ افزارهایى مانند موشك ها باشند كه ویران گرى آنها مانند صاعقه و یا زلزله است .
و به نظر مى رسد كه این حادثه ، در پى نبرد آنان با حضرت مهدى (ع ) بوده و ویرانى در حد بسیار گسترده اى مى باشد، آن گونه كه به نابودى و محو قدرت و شوكت آنان مى انجامد، چه اینكه پس از آن ، یادى از آنان در روایات ظهور وارد نشده ، فقط بعد از دومین خروج آنان این عبارت آمده ((فلا ترك بعدها))
پس از آن حادثه ، دیگر ترك وجود نخواهد داشت ، از این رو احتمال دارد كه آنان همان روسها باشند، زیرا در روایات مربوط به ظهور چنین گفته اى در مورد هیچ ملت مسلمانى نیامده است .
یهودیان و نقش آنان در دوران ظهور
مقدمه
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
اگر پیرامون نقش یهودیان در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت مهدى (ع )، جز آیه هاى نخستین سوره بنى اسرائیل چیزى در اختیار ما نبود، همان كافى بود، زیرا این آیات در عین خلاصه بودن ، وحى الهى بوده و به گونه اى رسا و گویا، شمه اى از تاریخ و سرگذشت آنها را بیان كرده و به نحو معجزه آسا و با دقت ، آینده آنها را روشن مى سازد. علاوه بر این آیه ها و آیات دیگر، تعدادى روایات وجود دارد كه پاره اى از آنها مربوط به تفسیر آیات ، و برخى دیگر پیرامون وضع یهودیان در عصر ظهور و انقلاب حضرت مهدى (ع ) مى باشد، كه پس از تفسیر آیات به بیان آنها مى پردازیم .
وعده الهى نسبت به نابودى یهودیان
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
((منزه و پاك است آنكه یك شب ، بنده اش را به سفر شبانه برد از مسجد الحرام به مسجد اقصى كه مبارك گردانیم (بركت دادیم ) پیرامونش ‍ را تا از نشانه هاى خود به او نشان دهیم بدرستى كه او شنوا و بیناست . و به موسى تورات را داده و او را هدایت گر فرزندان یعقوب (بنى اسرائیل ) گردانیدیم ، كه غیر از من سرپرستى را نپذیرند. فرزندان كسى را كه با نوح حمل نمودیم ، كه او بنده اى شكرگزار بود.))
((ما در تورات حكم در انقراض بنى اسرائیل نمودیم زیرا شما (بنى اسرائیل ) در زمین دو بار فساد نمودید و بر دیگر فخر و بزرگى بسیار خواهید نمود.))
یعنى ما در توراتى كه بر آنان فرو فرستادیم حكم قطعى به انقراض آنها كردیم شما بزودى از راه راست منحرف شده و دوباره در جامعه تبهكارى مى كنید، چه اینكه بزودى بر دیگران فخر و برترى جوئى بسیار مى نمائید.
((وقتى كه هنگام كیفر اولین فساد فرا رسد بندگانى را از ناحیه خود كه توانمند و ستبر مى باشند جهت سركوبى شما فرستادیم ، در میان خانه ها به جستجوى خانه به خانه پرداختند و این وعده اى قطعى بود.))
زمانیكه وقت مجازات شما بر نخستین تبهكارى خودتان رسید بندگانى را از اطراف خود كه داراى صلابت مى باشند بسوى تان فرستادیم تا شما را گوشمالى سخت بدهند آنان میان خانه ها به جستجوى خانه به خانه پرداختند و این وعده اى حتمى است .
((آنگاه پیروزى را براى شما، بر آنان گرداندیم و شما را با ثروتها و پسران یارى نمودیم و تعداد شما را بیش از آنان قرار دادیم .))
سپس پیروزى را براى شما بر كسانى كه آنها را علیه شما برانگیختیم برگرداندیم و به شما ثروت ها و فرزندانى را عطا كردیم و شما را از یاوران بیشترى برخوردار نمودیم كه به كمك شما علیه آنان بستیزند.
((اگر خوبى كردید، خوبى به خود نموده اید و اگر بدى كردید به خود بدى نموده اید و هنگامى كه وعده بار دوم بیاید چهره هاى شما را ناخوش دارند و وارد مسجد اقصى گردند همانگونه كه نخستین بار داخل شدند و آنچه را كه برتر آمده نابود كنند نابود كردنى .))
و آنگاه وضع شما مدتى بدین گونه ادامه داشته و چنانچه توبه نموده و بواسطه نعمتهایى كه از ثروتها و اولاد به شما بخشیدیم ، نیك عمل نمودید به سود خودتان بوده و اگر به بدى و طغیان و خود بزرگ بینى پرداختید فرجام بد آن ، مربوط به خودتان خواهد بود، اما شما بزودى نه تنها عمل نیك ننموده بلكه به اعمال بد دست مى یازید، ما شما را مهلت مى دهیم تا زمانى كه وقت مجازات و كیفر شما بر دومین فسادتان فرا رسد، آنگاه فرستادگانى را از ناحیه خودمان كه بمراتب سخت تر از مرحله اول رفتار مى نمایند، مى فرستیم بلا و گرفتارى را كه ناخوش دارید به ارمغان شما بیاورند و سپس فاتحانه وارد مسجد اقصى گردیده به همان سان كه در زمان تعقیب و جستجوى دشمن در منازل شما در مرحله اول ، وارد گردیده و برترى جویى و فساد گرائى شما را به نابودى كشاندند.
((شاید پروردگار شما بر شما رحم نموده و اگر باز گردید باز گردیم و ما دوزخ را تنگنائى براى كافران قرار دادیم .)) (40)
شاید پروردگارتان شما را بعد از دومین كیفر با رحمت خویش ببخشاید و چنانچه بعد از كیفر دوم ، بازگشت به انحراف نمودید، ما نیز مجازات شما را از سر خواهیم گرفت و شما را در تنگناى دنیوى قرار داده و در آخرت دوزخ را زندان و حصارى بر شما قرار خواهیم داد.
نخستین نتیجه اى كه از آیات قرآن كریم استفاده مى شود این است كه : تاریخ یهودیان بعد از موسى تا پایان زندگانى آنها بدین صورت خلاصه مى شود كه آنها در جامعه فساد نموده تا آن هنگام مجازات شان فرا رسد، و خداوند افرادى را از ناحیه خود برمى انگیزد كه بر آنان چیره خواهند شد سپس ‍ خداوند بنابر مصلحت هایى یهودیان را بر آنان پیروز مى گرداند و اموال و اولاد به آنها عطا نموده ، و طرفدارانشان را در جهان بیش از آن قوم مى گرداند، اما یهود از این اموال و یاران بهره بردارى صحیح نمى نمایند، بلكه سوء استفاده نموده و بار دوم در روى زمین فساد به بار مى آورند، البته این بار علاوه بر فساد، گرفتارى خوى تكبر و برترى طلبى شده و خویش را بسیار بهتر و برتر از سایر مردم مى پندارند. و زمانى كه وقت كیفرشان فرا مى رسد خداوند بار دیگر آن قوم را بر آنان چیره ساخته ، و گوشمالى را در سه مرحله سخت تر از بار اول بر آنان وارد مى سازد.
دومین نتیجه : این است كه ، قومى را كه خداوند بار اول بر ضد آنان بر مى انگیزد، به آسانى بر آنان چیره مى گردند، و به جستجوى خانه به خانه مى پردازند، آن گاه داخل مسجد اقصى شده و نیروهاى نظامى آنان را متلاشى مى كنند آنگاه خداوند بار دوم آنها را مى فرستد و بر خلاف غلبه یهودیان بر آنها و زیادى یاران و هوادارانشان ، ضربات شدیدترى را در سه نوبت بر آنها وارد مى سازند، كه در اولین نوبت ، چهره هاى پلید آنان را آشكار و آنها را رسوا ساخته و چنانكه نخستین بار وارد مسجد اقصى شدند، فاتحانه وارد مسجد مى گردند. و سپس خوى تكبر و برترى جوئى آنان بر ملتها را، پایمال مى كنند.
سؤ ال اساسى كه مفسران مطرح مى كنند این است كه آیا این دو نوع فساد كه یكى همراه با برترى طلبى است پایان یافته و یا آن دو كیفر وعده داده شده بر آنان واقع شده است یا خیر؟
برخى از مفسران بر این عقیده اند كه هر دو مورد، انجام شده بدین ترتیب كه كیفر فتنه و فساد نخستین بنوخذ نصر (بخت النصر) و مجازات دومین مرحله فساد و تباهى به دست (تیتوس ) رومى انجام پذیرفته است و بعضى دیگر معتقدند كه هنوز آن دو كیفر رخ نداده است .
اما نظریه درست این است كه : اولین كیفر در برابر نخستین فساد، در صدر اسلام بدست مسلمانان انجام پذیرفته ، و آنگاه كه مسلمانان از اسلام فاصله گرفته و دور شدند خداوند یهودیان را بر آنان چیره ساخت ، و در این مرحله نیز براى دومین بار، یهودیان در زمین ایجاد فساد و طغیان نمودند و هرگاه كه مسلمانان دوباره به اسلام روى آورند زمان كیفر دوم فرا رسیده و به دست مسلمانان انجام خواهد شد. و بر اساس همین تفسیر از امامان علیهم السلام روایاتى رسیده ، از جمله آنكه ، آن قومى را كه خداوند در مرحله دوم علیه یهودیان برمى انگیزد، حضرت مهدى (ع ) و یاران وى اند كه اهل قم مى باشند و هم آنان كه خداوند آنها را قبل از ظهور حضرت قائم (ع ) برمى انگیزد، در تفسیر عیاشى از امام باقر (ع ) روایت شده كه حضرت بعد از آن كه آیه شریفه ((بعثنا علیكم عبادا لنا اولى باءس شدید))
را قرائت نمود، فرمود:
((مراد از این آیه حضرت قائم (ع ) و یاران اوست كه نیرومند و داراى صلابت مى باشند.))
و نیز در تفسیر نور الثقلین ، از كتاب روضه كافى از امام صادق (ع ) نقل شده كه آن حضرت در تفسیر آیه شریفه فوق فرمود:
((خداوند قبل از خروج حضرت قائم ، قومى را برانگیزد كه دشمنى از دشمنان آل محمد (ص ) را رها ننموده ، مگر اینكه او را به هلاكت مى رسانند.))
و در كتاب بحارالانوار، از امام صادق (ع ) روایت شده كه وقتى این آیه را قرائت فرمود، عرض كردیم ((فدایت گردیم آنها چه كسانى هستند؟ امام سه بار فرمود: آنان به خدا سوگند اهل قم ، آنان بخدا سوگند اهل قم ، آنان بخدا سوگند اهل قم مى باشند.))
(41)
این سه روایت از نظر مراد و مقصود یكسان و هماهنگ بوده و هیچ گونه اختلافى بین آنها وجود ندارد ، زیرا اهل قم یعنى اهل ایران ، همان یاران حضرت مهدى (ع ) هستند كه خداوند آنان را براى زمینه سازى ظهور آن بزرگوار بر مى انگیزد و به طورى كه روایات دلالت دارد ، به هنگام ظهور تعدادى از اصحاب خاص ایشان در بین آنها وجود دارند . علاوه بر اینكه مقاومت یهودیان در مقابل این مردم و مسلمانان هواداران آنان در چند نوبت انجام مى گیرد ، تا آنكه حضرت مهدى (ع ) ظهور كند كه نابودى نهائى یهودیان را به رهبرى وى و بدست با كفایت او ، ارواحنا فداه خواهد بود .
و از مطالبى كه دلالت دارد بر اینكه ، دومین كیفر وعده داده شده یهودیان بدست مسلمانان انجام خواهد گرفت ، این است كه آن قومى را كه خداوند وعده فرمود ، دوبار علیه یهودیان برمى انگیزد، یك امت بوده و صفاتى كه براى آنان یاد شده و ویژگیهاى جنگ آنان با یهودیان جز بر مسلمانان تطبیق نمى كند. زیرا پادشاهان مصر و بابل و یونان و ایران و روم و دیگران كه بر یهودیان تسلط یافتند با صفت ((عبادالنا))
(بندگان ما) سازگار نیستند وآنگهى طبق بیان آیات بعد از كیفر اول حادثه اى پیش نیامده كه یهودیان بر آنان چیره گردند، در حالى كه پس از مجازات اول یهودیان ، بدست ما در صدر اسلام ، آنان بر ما غلبه پیدا نمودند، و خداوند آنها را با اموال و فرزندان یارى داد، به گونه اى كه افزایش هواداران آنها در جهان بیش از طرفداران مسلمانان گشته و با پشتیبانى ابر قدرتها علیه ما قیام نمودند .و هم آنان هستند كه در زمین فساد نموده ، و بر ما و ملتهاى محروم ،برترى طلبى وفخر مى كنند و این مجاهدان و كفرستیزان اسلام هستند كه ضربات خود را بر پیكر و چهره كریه آنها وارد مى سازند.
نیز آنچه بر این معنى دلالت دارد و با بررسى تاریخ یهودیان بعد از حضرت موسى (ع ) روشن مى گردد، این است كه فساد در زمان گذشته ، و حال یهود تحقق یافته ، اما برترى وعده داده شده آنها تنها در زمان ما بوجود آمده است و همین غلبه آنهاست كه در پى آن دومین كیفر وعده داده شده فرا رسیده و آنها را نابود مى سازد.
و این مطلب براى كسانى كه مختصرى تاریخ یهودیان را، كه به زودى از آن یاد خواهیم نمود، مورد مطالعه قرار دهند، اءمرى روشن است .






+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 8:59  توسط جعفر حسین پور  | 

قسمت پایانی /

جنگ روانی صهیونیسم؛ مفاهیم،مضامین و ابزارها

خبرگزاری فارس:در عصر حاضر برای رسیدن به اهداف استراتژیك فرهنگی و تربیتی در عرصه كلان و مقابله با جنگ روانی صهیونیسم، باید درك كامل از چگونگی شكل گرفتن و شكل دادن به محیط های روانی و تربیتی و سیاست های مدرن و اصل و مكانیسم های موثر فرهنگی برای تلفیق محوری در سطح ملی و بین المللی و بین سازمان های ذیربط داشته باشیم.

و: آموزش و تعلیم و تربیت
----------------------------
صهیونیسم در زمینه تعلیم تربیت جهانی، جهنمی فراتر از یك تهاجم فرهنگی رقم زده است و در مسیر تحولات آموزشی، این گزاره را بر می تاباند كه هرگاه ضرورت داشته باشد، می توانند مبانی كتاب مقدس، یعنی تورات را به مقاصد خود تغییر دهند: یعنی این انعطاف را برای خود قائل هستند نه تفسیر كتاب مقدس، بلكه به نوعی قائل به تحریف هستند. مركزیت فكری این تفكر را می توان در تلمود و پروتكل های یهود نظاره گر بود؛ آنچه آموزش داخلی نامیده می شود، در صهیونیسم و كلیت موضوع در یهود، نوعی شیوه آموزشی تبعیض و نژاد پرستی است كه در نتیجه این اصل را در تیم آموزشی اسرائیل تابانده كه حتی یك كلمه درباره صلح میان اسرائیل و همسایگانش به میان نیامده است.

شاخصه آموزشی صهیونیسم این گونه بوده كه تربیت را به عنوان یكی از پایه های اصلی ساخت نسل یهودی و وطن صهیونیستی به شمار می آورد. دیوید بنی گورین، اولین نخست وزیر اسرائیل، در بیست و چهارمین كنگره صهیونیسم در سال 1956 میلادی گفت: جنبش صهیونیسم بدون تربیت فرهنگ عبری برای تمام یهودیان، به عنوان یك تكلیف ذاتی، آینده ای نخواهد داشت (نداء المقاومه، 1384، 18) و فرهنگ عبری این واژه نامأنوس، در خود معانی عمیقی نهفته است كه بنا به گفته دكتر وائل القاضی، برخی اهداف اعلان شده تربیت صهیونیستی بدین شرع است:

1. ایمان مطلق ملت اسرائیل به سرزمین اسرائیل و مالكیت و اسكان، با تاكید بر حق تاریخی در سرزمین تاریخی اسرائیل .

2. نشان دادن برتری تمدن عبری به منظور ایجاد احساس برتری در نسل های جدید اسرائیل و بازگشت ملت برگزیده به سرزمین موعود.

3. مخدوش ساختن چهره اعراب و برتری و شكست ناپذیری اسرائیل.

4. تربیت و پرورش نسل های صهیونیستی بسیار متعصب نسبت به صهیونیسم و اسرائیل.

5. تحقق همبستگی یهودیان در داخل و خارج اسرائیل، از طریق تضمین استمرار مهاجرت یهودیان و حمایت مادی اسرائیل، به ویژه از یهودیان مهاجر.

6. ایجاد آمادگی نزد نسل های یهودی اسرائیل برای توسعه طلبی، اشغال، خشونت و نفرت از اعراب به بهانه نجات زمین...(ندا المقاومه ـ 1384 ـ 20).

نویسنده صهیونیسم در خصوص محتوای داستانی كه در یكی از كتابهایش به نمایش می گذارد كه یك یهودی، پدر و مادرش جلوی چشمانش به دست یك عرب كشته شده است. هدف از تألیف این گونه مطالب، القائات روانی و تربیت كاملا عبری صهیونیستی و ضد اسلامی است؛ به طوری كه خود اعتراف می كند، می خواهم تمامی كودكان بگویند: می خواهم گلوی یك عرب را فشار دهم و او را خفه كنم (توفیق عطاری، 1384، 190). این گونه تعلیم و تربیت، نه تنها در سطح داخلی، بلكه متعاقبا تعلیم و تربیت جهانی و نفوذ در جمع فرهنگ جهان و ایجاد جنگ روانی صهیونیسم را محرز می كند. اینها عمیقاً به دنبال كنترل تعلیم و تربیت در جهان هستند تا مسئله تعلیم و تربیت جهانی را ساماندهی كنند.

نظام دانشگاهی به وجود آمده در غرب كه قدمتی بیش از هزار سال داشت؛ یهودیان آن را جهت خاصی دادند؛ به گونه ای كه بتوانند، مقاصد خود را اعمال كنند. پایه این مسئله نیز به قبل از پروتكل یهود باز می گردد. پیش از انقلاب فرانسه این مسائل مختص كلیسا بود. با جهشی كه بعد از انقلاب صورت گرفت، تعلیم و تربیت از اختیار كلیسا خارج شد و یهودیان موفق شدند، بعد از پروتكل یهود، تقریبا در یك قرن گذشته، فرایندی ساز و كار تعلیم و تربیت را كه ساز و كاری پوزیتیویستی و امپریالیسی است، در اختیار بگیرند. در پروتكل یكم، دهم و شانزدهم آمده است كه باید تعلیم و تربیت را كاملا در اختیار بگیریم. آموزش عالی را در اختیار بگیریم، مغزهای آینده كه می خواهند كشور را هدایت و اداره كنند، ما باید بپرورانیم؛ به این ترتیب در حوزه دكترین فرهنگ، افكار عمومی دنیا را با فرمولهای عملیات روانی هدایت می كنند.

پروتكل های صهیون نیز اشاراتی صریح به این امر دارد. پروتكل شانزدهم این گونه بیان می كند: برای آنكه تمام نیروهایی را كه در راه به وجود آوردن هماهنگی فكری و همبستگی اجتماعی كار می كنند ـ به جز نیروی خودی ـ از بین ببریم، باید نخستین حلقه های این زنجیر، یعنی دانشگاه ها را از هم بگسلیم و برای این كار باید روش های آموزشی را از اساس خراب كنیم و آن را در قالب روشهای نو با سمت و سویی تربیت شده هدایت كنیم. (عجاج نویهض، 1381، 337) یا پروتكل اول این گونه بیان می كند كه مردم در غیر یهود، از همان آغاز جوانی، به وسیله عوامل بی بند و بار و بدون اخلاق بار می آیند. عوامل عبارت است: معلمان سرخانه، خدمت كاران، منشی ها و زنانی كه در خانه های ثروتمند بچه داری می كنند... مردان غیر یهود را در عشرتكده ها و محل های عیاشی به فساد اخلاقی می كشانیم و آنها را از جاده عفت و پاكدامنی منحرف می سازیم " (رحمانی، 1369، 109). این همان چیزی است كه امروز می بینیم! چشمگیرترین چیزی كه از مظاهر تمدن جدید محسوب می شود، كازینوها، كاباره ها، دانسینگ ها، شبكه های جهانی پورنو و اینكه نیمی از تجارت اینترنتی تجارت وب سایت ها و وب لاگ هایی است كه عمدتا در حال عرضه مسائل غیر اخلاقی هستند؛ زیر ساخت چنین حوزه عملی را پروتكل یهودی بسط می دهد، چون در درون هم انسانها كشمكش به این قضایا وجود دارد كه از این فرمول استفاده كردند و زمینه بسطش را فراهم آوردند؛ الگو سازی كردند، همچون سوپر استارهای سینمایی، و سوپر استارهای تلویزیون، فوتبالیست و ورزشكاران كه در واقع بخشی از دكترین اجتماعی و روانی صهیونیسم هستند. در خصوص خانواده واقع امر این است كه به صراحت اعلام كرده اند كه خانواده در تمام جهان باید از هم بپاشد.

پروتكل دهم بر این قضیه تأكید دارد كه "اهمیت خانواده و نقش تربیتی آن را از بین می بریم و اجازه اظهار وجود به كسی نمی دهیم، زیرا توده مردم باید صرفا به وسیله ما اداره شوند. آنها باید به شنیدن حرف های ما و اطاعت از ما عادت كنند ". (همان 1369، 109) لیكن متأسفانه پس از گذشت علنی شدن این پروتكل ها، ما امروز شاهد فرو پاشی كانون خانواده به خصوص در جوامع پیشرفته، اعم از اروپا، آمریكا و حتی ژاپن هستیم كه معروف بود، خانواده موج دوم مدرن و خانواده هسته ای، امروز هم كه خانواده تك و الدینی، به عنوان خانواده پست مدرن موضوعیت یافته است و این كانون تولید سرمایه اجتماعی و عقبه فرهنگی را با ناهنجاری های فراوانی روبرو كرده است. گاه آنچه ما را به سوی خود جلب می كند، برنامه تربیتی است كه صهیونیسم برای ما فراهم كرده و در این مسیر، ذائقه سازی انجام داده است كه مشاهده می شود در پیكره اجتماعی رخنه كرده است. ترویج عروسك ها، موسیقی ها، فیلم ها، سرگرمی ها در ذائقه سازی تربیتی و متقاعد كردن روانی بسیار موثر بوده كه اثرات بلند مدت تربیتی و آموزش و حتی تغذیه ای در متن اجتماعی دارد. "آمریكایی ها برای اینكه ژاپن را به زانو در بیاورند، از طریق ترویج عروسك باربی و امثال آن، در تربیت دخترهایشان فعالیت كردند. آنقدر عروسك باربی را تبلیغ كردند كه امروز وقتی وارد سایت های اینترنتی می شوید، می بینید كه سایت های ضد باربی هم به راه افتاده و خانواده ها در غرب، از دست این عروسك شاكی هستند. آثار سوء تغذیه و سوء هاضمه در دخترهای غربی وقتی به سنین 24 ـ 25 سالگی می رسند، ظاهر می شود. این عروسك مدل و الگوی دخترهاست، چون خیلی لاغر و باریك است " (عباسی، 1382، 29).

حتی رسوخ آن در كشور ما نیز كم نبوده و مشاهده می شود كه هیچ چیزی وجود ندارد كه یك دختر بچه بخواهد؛ مگر آنكه در مورد باربی وجود دارد. برای مواجهه با این عروسك، طبیعتا لازم بود عروسك ملی وارد صحنه شود: "اولین عروسك دارا، با ظاهر بسیجی، یعنی چفیه و پیشانی بند "یا زهرا " ساخته شد كه الان موجود است. دقیقا زمانی كه تلویزیون به صورت رسمی اعلام كرد كه عروسك دارا و سارا متولد شدند، 5 روز بعد بی، بی، سی گزارش داد: اسرائیل اعلام كرده، ما در مقابل عروسك مذهبی دارا و سارا، عروسك "شی می " را ساخته ایم " (همان، 1382، 16). شاید به نظر این مسئله خیلی مهم نباشد تا زمانی كه ما نفهمیده ایم، عروسك باربی تربیت دختران را به عهده گرفته است، غرب و به خصوص صهیونیسم سكوت می كند؛ ولی ما موضع گرفتیم و آنها واكنش شدید نشان می دهند و هیمنه و برتری پوشالی را به رخ ما می كشند.

قطعاً سیطره جنگ روانی بسیار وسیع است. شبكه جهانی صهیونیسم، اهمیت فرهنگ از حیث كارهای عملی و علمی از نظر دور نداشته، حتی برای كودكان كتاب هایی با بهترین كاغذ و هنرمندانه ترین نقاشی ها به دنیا عرضه كرده اند. صهیونیسم در سیطره و نفوذ تربیتی ـ فرهنگی در جوامع از رگه فراماسونری و سینمایی و... استفاده كرده است.

یكی از ابزارهای علمی در تربیت جهانی اسلام شناسان یا مستشرقان هستند. گواویچ، ماسینیون و گولدزهیر و صدها اسلام شناس و مستشرق، هر یك به نحوی در شكل دشمنی و عداوت و زمانی در لباس دوستی و دلسوزی، تعبیرات و تفسیرات ناروایی پیرامون اسلام ارائه داده و در سطح دانشگاهها منتشر كرده اند.

اینجا مستشرقین و اسلام شناسان تشكیلات خود را در كلاس های درسی، منو تحقیق های به اصلاح علمی و كاوش های تاریخی به دانشجویان خود تلقین می كنند و این روشنفكران و متفكران در جوامع خود مشغول بازدهی تعلیماتی می شوند. در موسسات فرهنگی و تربیتی بین المللی و سازمان ملل دارای نفوذ هستند؛ مثلاً در مركز اطلاعات سازمان ملل كه مهم ترین اطلاعات در خصوص كشورها در آن جمع آوری شده؛ صهیونیسم در سازمان یونسكو، وابسته به سازمان ملل متحد، صاحب نفوذ است. این سازمان فرهنگی بین المللی عظیم، در زیر سایه نام ملل، در حقیقت طریق بین الملل بسیار نیرومندی است كه مأمور غربی كردن هرگونه تمدن و فرهنگی و از جمله در رأس همه فرهنگها فرهنگ اسلامی است. موسسات وابسته به این سازمان فرهنگی و تربیتی، همه چیز را از دید غرب بررسی كرده و از منظور غرب بیان می كند!. همچون عرفان اسلامی، فلسفه اسلامی و تاریخ تمدن اسلامی بررسی می شود و نمونه آن اگر در خصوص روزه و تعلیم آن در بحث روز حقیقت سنوات روزه را بررسی می كند. "در آغاز تأسیس این موسسه فرهنگی ـ تربیتی بین المللی (یونسكو) صهیونیسم اعمال نفوذ كرد در این موسسه جهانی رئیس انجمن تبادل خارجی، رئیس بخش استخبارات، رئیس بخش فرهنگ جهانی از صهیونیست های نامدار بوده اند، سازمان ها مركز ژنوا دكتر شیبردد و رئیس بخش استخبارات مركز ورشو (دكتر جولین سه تاویسكی).

طرایق كثیری در راهبرد جنگ روانی وجود دارد و سیاست های مختلف تربیتی همچون تشكیل احزاب كه ایده صهیونیستی را به طور غیر مستقیم ترویج كنند. فرهنگ و تربیت در عملیات روانی بسیار گسترده است كه تربیت دانشمندان، متفكران، نفوذ در قانون آموزشی، توان آموزشی، القائات، یعنی از راه فیلم، تلویزیون، نقاشی، عروسك و... را می توان نام برد كه رسالت تخریب فرهنگ ها بالاخص اسلام را از زوایای مختلف تاریخی، اجتماعی و فلسفی بر عهده دارند و این رخنه از هر منبع فیزیكی یا فرهنگی باشد، مشهود و قابل بررسی است.

س. تبلیغات، تخریب، تحریف، شریان های جنگ روانی صهیونیسم
-------------------------------------------------------------------------
در مبحث تشكیل صهیونیسم و رشد و نمو یهود و توسعه و گسترش صهیونیسم، یك موضوع با استعمار همراه بوده كه از آن به تبلیغات كه یكی از عناصر جنگ روانی است، یاد می شود. در تبلیغات به بهره گیری روشمند طرح شده از سمبل ها كه عمدتا توسط تكنیك های روانی مناسب انجام می شود و با هدف تغییر كنترل افكار، عقاید و ارزش و در نهایت تغییر رفتار آشكار مخاطبان به سوی مسیر تعیین شده همراه است. تبلیغات فقط خدعه و "تبلیغات سیاه نیست، بلكه تبلیغات جهت ایجاد اتحاد و اطمینان در مخاطب " تبلیغات سفید كه این كار نوعی سمبله گذاری بر این و مقام آتی مبلغان و دستگاه تبلیغی است.

در مورد دوم می توان به هلو كاست و آنتی سیمیتیسم و... اشاره كرد كه در ذهن مخاطب لایه ای پاك را متبلور می كنند و در خصوص تبلیغات منفی (سیاه) تخریب، فرقه سازی، توهین، استهزاء و... را نام برد. در متن دین اسلام نیز مطالب فراوانی در خصوص خصلت نفوذ افكنی، تخریب و تحریف و كینه توزی بعضی یهودیان ترسیم شده است كه می توان در قرآن و متن روایات مشاهده كرد، در قرآن اظهار مودت و خیر خواهی بعضی یهودیان را از روی دلسوزی نداشته، بلكه آن را راه فریب مومنان می دانند و ثمره دوستی با یهود را تحریف بیان می كند. در آیه ای از قرآن این گونه آمده است: "من الذین هادوا یحرفون الكلم عن مواضعه... فی الدین " (نساء 46) كه نشان تحریف یهودیان است و خدای تعالی این طایفه از یهود را این گونه توصیف كرده است: كلمات خدای را تحریف می كنند، یا آن را تغییر می دهند و پیش و پس می كنند یا اینكه بعضی از كلمات را به كلی می اندازند یا كلماتی از خود اضافه می كنند " (طباطبائی، 1364 ـ ج 4 ـ 578) .

در آیه فوق و بسیاری دیگر از آیات قرآن، بر اصل تحریف، فتنه انگیزی و... به عنوان حربه یهودیان تاكید شده است: "قل یا اهل الكتاب لم تصدون عن سبیل الله من آمن تبغونها عوجا...بغافل عما تعملون "؛ بگوی ای اهل كتاب چرا كسی را كه ایمان آورده است، از راه خلاف جلوگیری می كنید و آن را كج و معوج می خواهید... خداوند هرگز به آنچه می كنید، غافل نیست " (آل عمران، آیه 99). در اینجا كلمه (صد) به معنای برگرداندن... و كلمه (عوج) به معنای متمایل و نیز به معنای تحریف شده است (طباطبایی، 1364 ـ ج 3، 564). شان نزول این آیه در خصوص یهودیانی تفرقه افكن، همچون شاس بی قیس است. همچنین از دیگر آیات كه بر استحاله فكری و انحراف به وسیله یهودیان اشاره دارد: "ود كثیر من اهل الكتاب... من بعد ایمانكم كفارا... " (بقره آیه 109)؛ بسیاری اهل كتاب دوست دارند شما را كه ایمان آورده اید، از دینتان برگردانند و مثل خودشان كافر سازند.

حضرت علی (ع) در خطبه ای در نهج البلاغه، در خصوص پیمان شكنی و كینه توزی یهودی زادگان می فرمایند: مرا به بیعت با او نیازی نیست! دست او دست یهودی است؛ اگر با دست خود بیعت كند، در نهان بیعت را می شكند. (نهج البلاغه، خطبه 73) در خصوص مصداق آنها در عصر حاضر، در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

این در زمینه فرقه سازی، بهائیت و وهابیت نمونه های بارزی از این دست هستند تا با صبغه اسلامی و انسانی موجب پیدایش تفرقه در مردم بشوند. وهابیت با تحدد و تجدد منحرف موجب تخریب چهره اسلامی شد و بهائیان نیز از هر طریق به فرهنگ اسلامی و كشورهای اسلامی ضربه زدند. مثلاً بسیاری كتب قدیمی تاریخی در زمان اینها به طور قاچاق از ایران خارج شد و روانه موزه های لندن، پاریس، واشنگتن، و نیویورك شد.

ایجاد تاسیسات و كارخانه ها از جمله كارخانه شراب سازی و مراكز پرورش سگ و خوك نیز نمونه ای از اقدامات بهائیت است. تخریب از طریق نویسندگان بین المللی و مطرح نمونه دیگر از فعالیت های روانی صهیونیست است. تئودور نولد آلمانی مبلغ فرهنگ لائیك و متخصص زبان عربی، در تحقیقات خود كه مرجع بسیاری خاورشناسان دیگر شده است، به هجوم و تخطئه قرآن و اسلام پرداخته است و اظهار می دارد كه از لحاظ زبان شناسی، كلمات نبود بالاتر و بدتر از مفاهیم قرآنی است.

(جوزف لیل) یهودی، صهیونیسم دیگر، اسلام را یك حمله به دین مسیح و یهود شمرده كه خود بعدها به یك دین تبدیل شده است و در این بین، صدها اسلام شناس و مستشرق دیگر، در لباس دوستی و دلسوزی تعبیرات و تغییرات ناروایی پیرامون اسلام ابداع كرده و آن را در سطوح دانشگاهها انتشار داده اند (تئودورسن، بیگر، شائدر یهودی صهیونیست هستند كه از زاویه تاریخی، اجتماعی، فلسفی اسلام را مورد حمله قرار داده اند. نتیجه این عملكردها تقی زاده ها؛ هویداها و بنی صدرها در جامعه بوده كه در عرصه حاضر نیز قابل مشاهده است.

جاذبه جنسی نیز در مسیر نفوذ روانی، جاذبه ای است كه عقل، منطق، دلیل و برهان را در هم می نوردد و بر همه چیز فائق می آید. پروتكل بیستم " به كمك زنان صهیونیست، مردان غیر یهودی را در عشرتكده ها و محل های عیاشی، به فساد اخلاقی می كشانیم و آنها را از جاده عفت و پاكدامنی منحرف می سازیم " (رحمانی، 1369، 109).

یكی از خطرناك ترین جمعیت های مروج اباحه گری، انجمن سازمان یهود است كه توسط (شلومر شتاین) از اعضای حزب (المابام) تاسیس شده است. این انجمن، فقط در سال 1960 تعداد 3000 دختر جوان را به جهت اشتغال در شغل فاحشه گری استخدام كرد! وزارت امور خارجه اسرائیل نیز دختران تربیت شده ای در اختیار دارد كه متخصص بهره برداری از جاذبه جنسی هستند كه برای پذیرایی از مهمانان هیئت های خارجی استفاده می شوند و به موازات آن مجله (هولیم هازیر) در یك تحقیق آماری، نتیجه گیری می كند كه به ندرت یك مقام ارتش و پلیس عربی را می توان یافت كه معشوقه اسرائیلی نداشته باشد. همچنین (زنام هند هنرود) فاش می كند كه چنین روندی در وزارت امور خارجه آمریكا نیز وجود دارد.

توهین حربه ای است كه می تواند عزت نفس هر شخصی را زیر پا گذاشته، او را تحقیر می كند. صهیونیسم تنها مكتبی كه توهین و استهزاء جزء اساسی ترین نیازهای فكری آنها است. توهین و استهزاء از هر روزنه ای نفوذ می كند. نویسندگانی هم به فرهنگ اسلامی و مقدمات اسلامی توهین كرده و توجیهات زشتی علیه آن ارائه كردند، چون بیشتر جنبه تخریبی دارد، در این زمینه محرز می شود. صهیونیسم در این مسیر از استهزاء گرفتن احكام و سمبل های اسلامی كوتاهی نكرد و حتی به شعائر اسلامی چون (لا اله الا الله) نیز توهین كرده كه زبان از گفتن آن شرم دارد. چاپ این جمله مباركه در جلوی شرتهای مردانه و...، نمونه ای كوچك این اهانت است. "استفاده از كلمه هایی كه شامل آیات قرآنی و اسامی جلاله است، در مصارف دستشویی ها و بسته بندی ها، از دیگر خباثت های صهیونیست ها است ". و نیز تنشها و نزاعها و توهین های علنی و تجاوزاتی كه زبان قاصر از گفتن آنها؛ مانند كشتن مسلمانان با گلوله هایی آغشته به خون خوك .

توهین مضاعف به مكان های مقدس، همچون بی احترامی به مسجد یوبا در ایالت كالیفرنیا و بی احترامی به كلیسای اسقف ارتودوكس آمریكایی. جلوگیری از تعمیر مسجد كوچك عجمی در یافا كه تنها مسجد مسلمانان در این شهر است. بیت المقدس و مسجد والیته در نتیجه حفاری های مقامات اسرائیل، املاك وقف متصل به دیوار، شكافهایی برداشته (غازی خورشید 1363، 109) است.

نكته قابل توجه اینكه حتی به اعتراف سازمان امنیتی رژیم صهیونیستی، به بویژه "شاباك "، تهدیدات لفظی برای تخریب مسجد الاقصی پایان یافته و این تهدیدات می رود كه جنبه عملی پیدا كند. اعترافات علنی دیگر كه شكستن عزت نفس و حقارت و ذلت را موجب می شود. اذعان كردن به واجب بودن تخریب مسجد الاقصی و قبه السخره است. "نوعم لینفات "، شخصیت تندرویی كه رویای تخریب بیت المقدس را در سر می پروراند، تخریب مسجد مقدس و ساخت معبد موهوم را واجب می داند و اذعان می دارد كه بی شك قبه السخره و مسجد الاقصی نابود شدنی است و نباید در آن مكان قرار بگیرد. مسلم است روزی فرا می رسد كه ملت یهود از خواب خود بیدار شده و خواهند گفت: چرا مسجد الاقصی در این مكان ساخته شده است (موعود، 35، 1384).

وی همچنین اذعان می كند به پویایی مسجد سلیمان و تخریب با بولدوزرها و در صورت امكان تجهیزات پیشرفته جنگی كه می توان مقصود این شخصیت صهیونیستی از تجهیزات پیشرفته جنگی را همان حمله هوایی، موشكی، یا تخریب مكان های مقدس به وسیله بمبها را داشت. باید یادآوری شود كه مسجد الاقصی اولین قبله مسلمین و مسجدی است كه تنها برای عبادت و پرستش خدا بنا شده است و همان است كه خداوند در اولین آیات سوره مباركه بنی اسرائیل (اسراء) به آن اشاره كرده، فرمود: "اما پیرامون آن را مقدس گرداندیم ". مسجد الاقصی محل معراج خاتم الانبیاء به افق اعلی محل نزول كتابهای تورات، انجیل، زبور و دیگر صحف آسمانی پیش از قرآن است كه تاكیدات و مقدسات این آیه در نظر صهیونیست كوچك و فقیر است.

صهیونیست حتی پا را فراتر گذاشته، به اصول و مقدسات و حتی خدای تبارك و تعالی و نبی اكرم نیز توهین كرده اند كه نمونه آن كتاب (پیامبر نیستی) نوشته گریگ وین است كه با انجام یك تحقیق میدانی و ارتباط گیری با گروه های مختلف، همچون حزب الله لبنان و... و نیز استفاده از كتابهای مسلمانان، همچون قرآن مجید، سیره رسول الله و تاریخ طبری، مدعی شده است كه مسلمانان و پیامبر آنها تروریست و ویرانگر بوده اند. نكته قابل تامل اینكه این نویسنده صهیونیزم این كتاب را به جرج دبلیو بوش تقدیم كرده است. مشاهدات و مقدسات فراوانی وجود دارد كه صهیونیسم در راستای جنگ روانی در این زمینه به طور فراوان سرمایه گذاری كرده است و اندیشه های فراوانی را اعمال كرده یا می كند كه با قیاس و طالب فوق می توان به شناخت این اندیشه ها نائل شد.

ش. جنگ روانی صهیونیسم، در بعد نظامی
-----------------------------------------------
در ایالات متحده صهیونیسم و به خصوص مسیحیت صهیونیسم و بنیاد گرایان، همان گونه كه در سیاست داخلی نفوذ بالایی دارند كه موجب اعتراض جناح های لیبرال و لائیك و بشر دوستانه شده اند، در سیاست خارجی نیز بسیار اثر گذار بوده اند. این امر از زمان ریگان مشهور بوده است. ریگان پس از به قدرت رسیدن، برخی شخصیتهای مسیحی را در پست های مهم سیاسی منصوب كرد. به گفته رجریس هاسل: "راست مسیحی آماده است، بلكه با تمام نیرو و توان تمایل دارد، آتش جنگ هسته ای را برای اسرائیل روشن كند " (هلال، 1384، 143). لذا "آرماگدون هسته ای به خاطر اسرائیل "، طناب مقدسی بود كه جناح راست مسیحی صهیونیستی را با ریگان مرتبط می ساخت (هلال، 1384، 146). بدین ترتیب باید گفت "او انجلیسم پروتستانیزم، مسیحیت صهیونیستی به قدرت برتر در تأثیر گذاری در سیاست خارجی آمریكا تبدیل شده است و می توان گفت كه پشت پرده حمله به كشورهای اسلامی، از جمله عراق و افغانستان و سیاستمداران چون "ریچارد پرل "، "جان بولتون ". "مایكل لدین "، "پولفوتیز " و كشیشانی چون "جری فالویل "، "پت رابسون "، "جیمی سوگارت "، "رابرت شیلر "، "آوال رابرتسن " هستند كه همه در پی اهداف صهیونیسم و مسیحیت صهیونیسم هستند و اهداف صهیونیستی را جهت می دهند. لذا در این بین، از دید سران رژیم صهیونیستی، حمله به كشورهای اسلامی از جمله عراق و تشكیل دولتی مطابق با منافع رژیم صهیونیستی و آمریكا به حدی اهمیت دارد كه حاضرند، بی توجه به واكنش جامعه جهانی و به خصوص كشورهای اسلام، نیروهای نظامی خود را به این كشورها تحمیل دارند. بی شك این امر را می توان در ایمان مسیحیت صهیونیست رقم زد كه اشغال به منظور نائل شدن به هدف، امر مطبوع و اجتناب ناپذیر است. نمونه آن اشغال عراق "مسیحیان صهیونیست " است. برای این اشغال، تفسیری مذهبی و دینی قائل بوده اند؛ به عبارت دیگر، آنها اعتقاد دارند كه اشغال عراق تاكیدی است، بر پیشگویی های ذكر شده در كتاب مقدس و این یكی از سلسله حوادثی است كه پیش از بازگشت دوم مسیح موعود به وقوع می پیوندد.

مسیحیان صهیونیست اعتقاد دارند كه پیشگویی ها، به اشغال عراق به عنوان زمینه ظهور مجدد مسیح اشاره دارند و در این زمینه، به پیشگویی های وارده در سفر "رویای یوحنا " در عصر جدید استفاده می جویند؛ از این رو ناگفته پیداست كه "مسیحیان صهیونیست اعتقاد دارند كه اشغال عراق توسط آمریكا، به دومین ظهور مسیح مرتبط است و چه بسا در خواست این افراد، جهت تقسیم عراق به سه بخش، در واقع تحقق آیه فوق بود كه می گفت "شهر بزرگ به سه بخش تقسیم شود ". (زعفرانی 13،1384).

می توان چنین نتیجه گرفت كه هجوم به خاور میانه و حمله به عراق و افغانستان را باید به میزان تاثیر گذاری صهیونیستی بر سیاست خارجی آمریكا نشان داد. شخصیت ها و كارشناسانی در هیأت حاكم آمریكا، دوستان رژیم صهیونیستی هستند و به یكسان بودن منافع دولت یهود و ایالات متحده معتقدند و گردهم می آیند و به سیاست خارجی، تنها از روی یك عدسی می نگرند كه آیا این اقدامات برای اسرائیل خوب است یا بد؟ "لذا توجه به منافع رژیم اشغالگر قدس و صهیونیسم، در حمله آمریكا به كشورهای اسلامی، به حدی واضح است كه حتی بسیاری رسانه های غربی مخالف حمله به عراق نیز عنوان كردند كه جنگ علیه عراق، به خاطر اسرائیل است ".

برای فهم جنگ روانی سیاست گذاری ایالات متحده در تاثیر گذاری بر صحنه نبرد نظامی بر ملت مخاطب، مانند عراق و معضلاتی كه پس از فرو پاشی نظام مخالف به وجود آمده، توضیح یك نكته ضروری است: ابتدایی ترین اصل در تدوین مراحل جنگ روانی بر یك جامعه، توجه به این مسائل است كه آیا هدف مورد نظر یك پروژه با طرح كوتاه مدت، با دوره زمانی مشخص است یا فرایندی طولانی مدت، با شرایط و گزاره ویژه خود .

یكی از مهم ترین اقدامات آمریكا پس از استیلا بر عراق، اعطای تسهیلات فراوان به رژیم صهیونیست، متحد استراتژیك خود در عراق بود. لذا مسلما روند طولانی مدت و كوتاه مدت عملیات روانی در طول جنگ، مسلما انعكاس یافته از سیاست جنگ روانی صهیونیست است كه در سیاست پنتاگون و وزارت جنگ ادغام شده است. یكی از فعالیت های آمریكا در جنگ عراق كه از كارشناسان صهیونیست پنتاگون و وزارت جنگ نشأت می گیرد، پخش كردن اعلامیه است كه بر پایه تخریب و استحاله فكری روحیه نظامیان و مردم عراق استوار بوده است. از اكتبر سال 2002 فعالیت های جدی خود را برای اثر گذاری روانی بر مردم عراق آغاز كرد؛ "از اكتبر تا اندكی قبل از حمله نظامی به عراق هواپیماهای آمریكایی و انگلیسی، بیش از 36 میلیون اعلامیه در نقاط مختلف عراق فرو ریختند ".

محتوای بعضی اعلامیه ها را مورد بررسی قرار می دهیم. اعلامیه شماره Kd-1000یك خانواده عراقی را نشان می دهد كه در حال غذا دادن به یك خلبان هواپیمای ساقط شده نیروهای ائتلاف است و زیر آن نوشته شده است: به خلبان های هواپیمای ساقط شده ائتلاف كمك كنید... پاداش خواهید گرفت، اعلامیه شماره izd-038كه ماهواره ای را در حال گردش برفراز عراق نشان می دهد و... بر روی این تصاویر نوشته شده است، ما همه چیز را می بینیم. از به كار بردن سلاح های... خودداری كنید، دولت های ائتلاف از فناوری بالای ماهواره برخوردارند یا اعلامیه izd-017كه چند سرباز عراقی را كه تسلیم شده اند، نشان می دهد و در سمت راست تصویر چند راكت انداز و توپخانه منهدم شده عراقی كه كنار آن نوشته شده است: واحدهای توپخانه مورد هدف قرار گرفته اند... در پشت اعلامیه نوشته شده: برای امنیت خود تجهیزات را رها كنید در اعلامیه های زیادی نیز نظیر izd-024 نوشته شده است: (نیروهای ائتلاف می خواهند به ظلم و ستم صدام و رژیمش خاتمه دهند.) همچنین "izd-002a ,izd-021c ,izd-036a ,izd-0330 ,izd-027a ,izd-033p ,izd-033 ,izd-owe ,izd-003 ,izd-060a ,izd-022 و... " پخش شده است كه هر یك در قالب فضا سازی روانی دارای محتوای خاص خود هستند كه محدودیت مجال بررسی آن در اینجا ناگزیر بحث جداگانه ای را می طلبد.

اینترنت نیز یكی از بارزترین نمونه های جنگ روانی صهیونیسم است. "در دی ماه سال 1381 یك مقام آمریكایی به خبر گزاری آسوشتید پرس گفت كه وزارت دفاع این كشور از نام های الكترونیك، برای تشویق فرماندهان عراقی به تمرد و ترك پست و نیز هشدار به آنها نسبت به اجرای دستورات صدام، مبنی بر استفاده از سلاح های شیمیایی و میكروبی بر ضد نیروهای آمریكایی بهره جسته است " (همشهری 24/10/81). در عرصه جنگاوران اینترنت، علاوه بر جنبه تخریبی، در بعد ایجایی و تقویتی نیز نقش آفرینی كرد. نمونه آن را می توان استفاده ارتش از اینترنت، برای تقویت روحیه نظامیان آمریكا و خانواده هایشان ذكر كرد.

سایت فارسی www.bbc.persian.com گزارش داد كه روزهای نخست جنگ، حملات هوایی و توپخانه ارتش به مواضع عراقی ها چنان شدید بود كه "نه تنها سربازان و افسران نظامی عراق نتوانستند به مدت چند شبانه روز به خواب روند، بلكه حتی شهروندان غیر نظامی شهرهای متعدد عراق نیز بر اثر صداهای مهیب و وحشتناك ناشی از انفجارهای متعدد، دچار سر سام شده بودند (الیاسی، 1382، 42). ایجاد بی اعتمادی نسبت به نظام مخالف در جریان نبرد نظامی نیز نمونه ای از جنگ روانی است كه به وسیله رسانه ها نیز انجام پذیر است. آمریكا در یكی از پیام های رادیویی خود برای سربازان عراقی كه بارها و بارها از رادیو المعلومات پخش شد، خطاب به آنان می گوید: "سربازان عراق، صدام دلش به حال ارتش عراق نمی سوزد، صدام از سربازان، نه به خاطر عزت و افتخار عراق، بلكه به خاطر خود خواهی ها و افتخارات شخصی خودش استفاده می كند " (الیاسی، 1382، 25) علاوه بر ابزارهای فوق، از روش های دیگری نیز در جنگ روانی استفاده می كند، شایع كردن و استفاده از نیروهای ویژه جنگ روانی، فریب دادن، توسل به شعائر اسلامی و عرف پسند، ایجاد ترس وحشت و... كه در صحنه نبرد نظامی مورد استفاده قرار گرفته است. لذا در جنگ عراق آمریكایی ها كه سیاست روانی آنها تاثیر پذیرفته و در اصل منطبق بر سیاست روانی صهیونیست ها است، تلاش وسیعی را مبذول داشتند كه اقتدار صدام را فرو بشكنند و القا كردند كه اسطوره صدام فرو ریخته است كه این رهیافتها از یافته های علوم اعصاب، روانشناسی و فیزیولوژی منتج شده بود. البته صهیونیسم در صحنه نبرد نظامی مجزا از صحنه غیر نظامی عمل می كرد و تقریبا رویكردی تفاوت از این امر دارد. می توان اذعان كرد كه صهیونیسم در پوشش نظامی خود در عرصه جنگ روانی، نفوذ و سیطره ای را اعمال كرده چنان كه بر دشمن اثر گذار بود كه نتیجه آن دشمنی با ارتش تهی از روحیه باشد كه حتی با وجود بر خورداری از نظرات و امكانات متنوع و مدرن قادر به مقاومت نباشد. مصداق های مختلف جنگ روانی شامل گفته ها و ناگفته ها و نوشته های فراوانی می شود كه می توان از ممانعت تبلیغاتی تخریب از طریق روحانی نماها و... نام برد كه در بدنه جامعه رخنه كرده اند؛ لیك محدودیت مجال ما را بر آن می دارد كه به همین مقدار بسنده كنیم و با قیاس استدلالات دیگر، تحلیل و بررسی كنیم، زیرا كه غالب این موضوعات چهره خود را در پس نقاب فرهنگ و هژمونی پنهان كرده است.

نتیجه گیری:
--------------
در بررسی نتایج برآمده از تجزیه و تحلیل داده های گرد آمده پژوهشی مستند این نوشته های دست یافته های ذیل ارائه می گردد و در خصوص برنامه ریزی و چشم انداز صهیونیسم، جهت سیطره جنگ روانی بر جهان، امری مسلم بر آورد می شود. به رغم انكار زبانی سران صهیونیسم در مجامع فرهنگی، تربیتی، هنری سیاسی و.... پژوهش ها و تحقیقات وسیع نشان دهنده طرح اساسی صهیونیسم در راستای جنگ روانی است و دارای عقبه استواری در راه استیلای این اصل است كه اهمیت روز افزون آن در سیاست و بالاخص سیاست فرهنگ و تربیت بین المللی تبلور یافته كه موجب احراز جنبه مشروعیت شگرف و بی سابقه ای در سطح مجامع بین المللی شده است، بر همین مبنا، واضح و مسلم است كه در عصر حاضر برای رسیدن به اهداف استراتژیك فرهنگی و تربیتی... در عرصه كلان و مقابله با جنگ روانی صهیونیسم، باید درك كامل از چگونگی شكل گرفته و شكل دادن به محیط های روانی و تربیتی و سیاست های مدرن و اصل و مكانیسم های موثر فرهنگی برای تلفیق محوری در سطح ملی و بین المللی و بین سازمان های ذیربط داشته باشیم!. در این فضا می توان نبض مقابله فرهنگی و تربیتی و... را در یك نظام هدایتی مناسب به استخدام كشید.

تاكید بر این است كه از دل مفاهیم و ابزارهای یك فلسفه جامع الاطراف، با رویكرد علمی و عملی بیرون آورده شود كه برای دوام این مسئله رویكرد فوق باید حوزه خاص خود داشته باشد و باید هر ابزار و رسانه دخیل در این امر دارای اتاقی فكر (معنای اصطلاحی) در جهت فعلیت بخشیدن به این رویكرد در مقام رسیدن به اهداف به خدمت گرفته شود. بر مبنای همین بنیان، اگر بخواهیم از این دید شاكله و شالوده موضوعات را بنگریم، باید از دل رویكرد بالفعل مفاهیمی را استخراج كنیم كه از سوی مبنای حركت شریان اصلی از سوی جوانان و... و از سوی دیگر برنامه حكومت باشد.

از این رو ناگفته پیداست كه اگر ما تجلی بسیاری مفاهیم را محدود جامعه صنفی یا غیر صنفی تشبیه كنیم، اگر كمونیسم و جامعه بی طبقه و امثالهم، در طول تاریخ عامل برای تحریك جامعه ماركسیستی ـ كمونیستی بوده، مدینه المهدی عامل محرك جامعه اسلامی خواهد بود. در طول تاریخ همین اصل در انقلاب و فرهنگی و... در راستای احقاق جامعه با عقبه فرهنگی قوی استوار بوده است. این غایت با تحول و تكامل جامعه بشری متناسب بوده است، به عبارتی دیگر، همواره مقیاس و میزانی است در افق كه می توانیم خود را با آن مقایسه كنیم. گفتمان حاكم در این امر و به مرحله عمل كشاندن آن یك دوره چالش فكری و فرهنگی را فرا می خواند. با همین پندارها و انگارها مقابله تئوریزه كردن مفاهیم صهیونیستی در متن آموزش و... مسئله مهم و كلیدی است كه بنیان آینده جامعه را رقم می زند. قبول اصول دین در معنای اجتماعی، منطق دیگری را می طلبد كه از اسلام ناب و عمق فقه شیعه كسب می شود. بنیان این مسئله را باید از جهت دیگر نیز به جامعه احراز كرد؛ مثلاً در خصوص اصل ولایت فقیه، جوانان بدانند كه موفاز اعلام می كند یك چیزی مثل ولایت فقیه در دكترین صهیونیسم كه داریم به جوانان بقبولانیم كه این امر دستور نیست، ایدئولوگ است مطابق با جامعه ای كه موفاز آرزوی آن را دارد. در جامعه ما گاه شاهد بی اعتمادی و بی اعتنایی به اصول هستیم؛ وجود این بی اعتمادی و سرانجام دوگانگی، تاویل پذیری آنهاست كه از یك جانب با وحشت و حیرت و راز باوری همراه است؛ لذا سرانجام بر اساس آنچه نگاشته شد، می توان ادعای اذعان شده در سر آغاز نوشتار را ادعایی درست ارزیابی كرد و كاملا بدیهی است كه بگوییم، جنگ روانی براساس امری برنامه ریزی شده، با خواستگاه بالا در سیاست صهیونیسم است و گزافه گویی نكرده ایم اگر بگوییم كه جنگ روانی در حكمی است كه در مقام دفاع از صهیونیسم است و مخاطرات سلطه روانی صهیونیسم زاییده توهمات خیال پردازی های بعضی محققان و سیاستمداران غرب نیست، بلكه نشانه مهم هویت صهیونیست است و مهم ترین دغدغه سردمداران صهیونیسم، ادغام بلكه فراتر از ادغام و سیطره بر جامعه جهانی است. نگارنده بر این باور است كه جنگ روانی صهیونیسم جزو علایق نیست، بلكه هویت صهیونیست است. در نهایت برای تحلیل جنگ روانی نیز موارد زیر پیشنهاد می شود:

1. بررسی اقدامات علمی، سیاسی، فرهنگی، تربیتی و حتی نظامی.

2. بررسی پیامدهای بلند مدت، نامرئی، و غیر مستقیم علمی .

3. بررسی خلاءها و نواقص كشور هدف در جنگ روانی صهیونیسم.

4. بررسی اقدامات قابل بهره برداری جوامع هدف در منصه جنگ روانی .

5. بررسی شاكله و شالوده و عناصر جنگ روانی و تبلیغی انعكاس یافته.

6. رابطه بین جنگ روانی از مبداء صهیونیسم و خلاء و نواقص كشورهای مقصود.

7. ایجاد دستگاه هماهنگ كننده بین تمام اركان یك كشور یا جناح برای ایجاد یا مقابله با جنگ روانی و صهیونیسم.

8. در نظر گرفتن نیروهای متخصص این امر در مقابله به مثل و اجرای جنگ روانی متقابل در مقام دفاع از فرهنگ و تربیت و سیاست و نبرد نظامی در سطح مجامع داخلی و بین المللی.

غالب این موضوعات نتایج بسیار زیادی را بر می تاباند كه شرایط و محدودیت مجال ناگزیر ما را بر آن می دارد كه به همین مقدار بسنده كنیم؛ لیكن سیطره این موضوع، موضوعات بسیار وسیعی را شكل می دهد كه وابسته به شرایط نوشتاری وسعت آن نیز قابل گسترش است.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:

1ـ دكترین نظریه، اصول یا قواعد بنیادین معتبری كه هدایت كننده اقدام در پشتیبانی از سیاستها و برنامه ها در جهت تأمین اهداف بوده و بكار بردن آن مستلزم درك متقضیات و تصمیم گیری صحیحی و منطقی می باشد؛ فرق دكترین باندیشه یا نظریه در این است كه دكترین بر مبنای معلومات ولی اندیشه بر مبنای مجهولات وضع می شود. این نخستین بار در زمان ریاست جمهوری جمیز مونروثه رئیس جمهور اسبق آمریكا بكار رفت.

2ـ گوبلذ از سال 1993 م. تا پایان جنگ جهانی دوم وزیر تبلیغات و اطلاعات آلمان بود.

3ـ گفتنی است كه بخشی از كاركرد نمازهای یومیه نیز تلقین پیوسته عبارات وی بهای زیانی است كه در قالب نجوای زبان در فكر و روح مسلمان مضامینی را خاطرشان می سازد و مورد تاكید قرار می دهد.

4ـ نظم نوین جهانی: اصطلاح نظم نوین جهانی نخستین بار جورج بوش رئیس جمهور سابق آمریكا پس از پیروزی در جنگ جهانی دوم خلیج فارس در آستانه فروپاشی شوروی عنوان شد كه هدف نهایی آن تثبیت قدرت و سلطه آمریكا در دنیای تك ابرقدرتی و اعمال سیاست های آمریكا در پوشش سازمان ملل متحد بود.

5ـ شبكه سی ان ان كه اواخر دهه 80 میلادی پا به عرصه وجود گذاشت در خلیج نقش مؤثر خود را نشان داد، بطوری كه با قلب واقعیت، این جنگ خونین و ویرانگر را بصورت یك "جنگ پاكیزه و بهداشتی " به نمایش گذاشت.

6ـ جنگ سایبر: این نوع جنگ، گونه ای از جنگ های اطلاعاتی است كه در فضای سایبر در می گیرد فضای سایبر اصطلاحی نمایانگر همجوشی شبكه های ارتباطی، پایگاهها و منابع اطلاعاتی است كه همراه پوشش متنوع مختلف و گستره مبادلات الكترونی صورت می گیرد به تعبیر دیوید راند فلت در هر جایی كه سیم تلفن، كابل، كواكسیال، خط فیبر نوری یا امواج الكترونیكی وجود دارد، فضای سایبر وجود خواهد داشت.

7ـ صلاح زواوی؛ سفیر وقت فلسطین در تهران ـ در مجمع بررسی صهیونیسم ـ نقل از اطلاعات سیاسی شماره 12.

8ـ آرماگدون: از دید صهیونیسم و مسیحیت صهیونیستی جنگ مقدسی است كه قبل از این جنگ رعب و وحشت در جامعه آمریكا و اروپا بر پا می شود، روزی كه یهودیان، مسجد الاقصی و مسجد قبه السخره در بیت المقدس را منهدم كنند جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری آمریكا و انگلیس آغاز شده در این جنگ جهانی تمام جهان نابود می شود، در جنگ آرماگدون زمانی كه ضد مسیح در حال دستیابی به پیروزی است مسیح همراه "مسیحیان دوباره تولد یافته " در جهان ظهور خواهد كرد و حكومت مركزی خود را به مركزیت بیت المقدس بر پا خواهد كرد و دولت صهیونیستی اسرائیل به كمك آمریكا و انگلیس مسجد الاقصی و مسجد قبه السخره را در بیت المقدس نابود خواهند كرد و این رسالت مقدس به عهده آنها است و به جای آن معبدی ساخته خواهد شد كه محل حكومت مسیح خواهد شد.

9ـ تبلیغات سفید: اطلاعات، عقاید، دكترین ها یا درخواستهایی كه منبع انتشار كه توسط مجری تایید و معرفی می شود، هدف از این نوع تبلیغات ایجاد اعتماد و اطمینان در مخاطب است و این كار نوعی سرمایه گذاری برای نیات و مقاصد و اهداف آتی مبلغ و دستگاه تبلیغات است.

10ـ تبلیغات سیاه: اطلاعات، عقاید، دكترین ها و یا درخواست های ویژه ای كه منبع انتشار آنها عمرا توسط مجری غلط اعلام می شود. تبلیغات سیاه همان دروغ بزرگ است كه همه نوع خدعه و نیرنگ را به خدمت می گیرد.

نویسنده: ابراهیم رجبلو


+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 8:56  توسط جعفر حسین پور  | 

 

با ولایت تا ظهور

امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی: ما این راه را ادامه خواهیم داد . با قدرت هم ادامه خواهیم داد ...

 پیروزى، بدون مجاهدت، بدون حركت، بدون خطرپذیرى، امكان ندارد. خداى متعال وعده‌ى پیروزىِ بدون حركت به هیچ كس نداده است. صِرف مؤمن بودن هم كافى نیست؛ مجاهدت لازم است، صبر لازم است؛ «و لنصبرنّ على ما ءاذیتمونا» این حرف پیغمبران است به مخالفانشان - ما ایستادگى میكنیم. پیغمبران ایستادگى كردند. امروز منطق پیغمبران با آن همه سركوبى كه علیه آنها انجام گرفته است، منطق همه‌گیر دنیاست. حرف پیغمبران پیش رفت، منطق فرعونیان پیش نرفت. این حركت و این جهتگیرى، روزبه‌روز هم بیشتر خواهد شد. صبر لازم است، ایستادگى لازم است. ملت ما این ایستادگى را از خود نشان داد. دشمنان ما نمیخواهند بفهمند و از تجربه‌هاى گذشته استفاده كنند. آنها باید بدانند كه در مقابل این ملت، لجاجت، تكبر، خودبزرگتربینى، از این ملت توقعات بیجا داشتن، به جائى نخواهد رسید. این ملت ایستاده است، راه را شناخته است، هدف را شناخته است، خود را شناخته است. 

۱۳۹۱/۰۳/۲۹

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 8:57  توسط جعفر حسین پور  | 

 

 

این چند جمله را حتما بخوانیم !

مقام معظم رهبری امروز دیداری با اعضای مجلس خبرگان داشتند. بر آن شدیم که جملات مهم و اساسی و کلیدی دیدار امروز را در قالب یک مطلب مختصر تقدیم کنیم. امیدواریم که این جملات عملی شوند.

به گزارش روابط عمومی حزب الله سایبر، مقام معظم رهبری امروز دیداری با اعضای مجلس خبرگان داشتند. بر آن شدیم که جملات مهم و اساسی و کلیدی دیدار امروز را در قالب یک مطلب مختصر تقدیم کنیم. امیدواریم که این جملات عملی شوند.

* امروز جهان درگير تحوّلات اساسى است، اين را نميشود منكر شد؛ شما نگاه كنيد به منطقهى شمال آفريقا و مناطق ديگرى از آفريقا، در منطقهى آسيا و قدرتهايى كه در آسيا سر برآوردهاند و در دنيا عرض اندام ميكنند در مقابل قدرتهاى سنّتى عالم، [يا] وضعيّتى كه در اروپا ملاحظه ميكنيد وجود دارد؛ دنيا در حال يك تحوّل است.

 

*آرامش ظاهرى جبههى مسلّط جهانى - يعنى همين قدرتهاى سنّتىاى كه در دنيا حاكم بودند، چه قدرت آمريكا، چه قدرتهاى اروپايى؛ كه يك آرامشى داشتند اينها از لحاظ اقتصادى، از لحاظ رسانهاى، از لحاظ استقرار اجتماعى در داخل كشورهايشان و يك آرامشى بظاهر بر زندگى اينها حاكم بود - امروز بههم خورده،  در چند عرصه اين آرامش به هم خورده؛ اوّلاً در عرصهى اقتصادى - كه مهمترين امتيازشان پيشرفت اقتصادى و رشد اقتصادى بود - ميبينيد كه وضع چهجورى است: هم اروپا دچار بحران اقتصادى است، هم آمريكا دچار بحران اقتصادى است. در عرصهى اخلاقى هم اينها شكست خوردهاند؛ در عرصهى منطِق هويّتى هم اين تمدّن و پاسداران اين تمدّن شكست خوردهاند،در عرصهى اعتبار و آبروى جهانى هم كه انصافاً امروز براى جبههى استكبار آبرويى باقى نمانده، يعنى سرجمع جنايتهاى دولتهاى غربى و حكومتهاى مستبدّى كه دستنشاندهى آنها هستند، براى مردم دنيا آشكار شده و امروز منفورند در دنيا.

 

در خود آمريكا اين رئيس جمهور فعلى - از دورهى اوّلى كه به رياست جمهورى رسيد - وعدهى بيمهى خدمات درمانى همگانى را به مردم داد، [امّا] تا امروز كه حدود شش سال از آن روز ميگذرد، هنوز موفّق نشده اين كار را انجام بدهد؛ يعنى كشورى با آن همه امكانات مالى و با آن همه منابع، وعدهاى را رئيس جمهور به مردمش داده و نتوانسته اين وعده را عمل كند

 

* يكوقتى بود كه انگليسها در هند جنايت ميكردند، در بِرمه جنايت ميكردند، [امّا] در يك نقطهى ديگرى خودشان را برّاق و اتوكشيده و مؤدّب جلوه ميدادند؛ امروز ديگر آن روزگار گذشته است؛ امروز همه در جريان خشونتها قرار ميگيرند. كسانى كه حرف مردم را بر زبان مىآورند، اين خشونتها را بهرخ جبههى استكبار دارند ميكشند.

 

*قتل و غارت و خشونت، و شهوترانىهاى مسخكنندهى انسان: ازدواج با همجنس! اين غير از همجنسبازى است، بمراتب بالاتر است؛ يعنى علناً منكرِ ضدّ فطرت را در زندگى خودشان راه بدهند؛ «وَ تَأتونَ فى ناديكُمُ المُنكَر» (۲) كه در قرآن هست. امروز علناً و صريحاً به اين اعتراف ميكنند، و دو همجنس با يكديگر ازدواج ميكنند، و كليساها اين را ثبت ميكنند، و رئيس جمهور آمريكا اظهار نظر ميكند و اظهار عقيده ميكند و ميگويد من موافقم با اين كار و مخالف نيستم! يعنى از پرده برون افتاده آن فساد باطنى و درونى در اين زمينههاى شهوترانى و مانند اينها.

 

*گفتم به بعضى از مسئولين فرهنگى كه متأسفانه خيلى از مسئولين فرهنگى ما، با مسائل فرهنگى، در ميدان مرتبط نيستند [كه مثلاً] كتاب بخوانند، كتابهاى گوناگون را ببينند؛ غالباً بركنارند. گفتم كه اينها به حضرت موسى اهانت ميكنند، به حضرت عيسى اهانت ميكنند، به پيامبران بزرگ اهانت صريح ميكنند؛ اين امروز وجود دارد. بنابراين در جبههى اخلاقى هم اين جبههى مستكبرى كه اوضاع دنيا را كنترل ميكرد، شكست خورده، يعنى در آنجا هم اشكالات فراوانى بر او وارد شده.

 

*در عرصهى اعتبار و آبروى جهانى هم كه انصافاً امروز براى جبههى استكبار آبرويى باقى نمانده، يعنى سرجمع جنايتهاى دولتهاى غربى و حكومتهاى مستبدّى كه دستنشاندهى آنها هستند، براى مردم دنيا آشكار شده و امروز منفورند در دنيا؛ حالا بعضى از سران دولتها و دولتهاى وابسته و دولتهاى ضعيف و ملاحظهكار و ترسو، خب در تعارف يك چيزهايى ميگويند امّا در بين ملّتها انصافاً امروز منفورند. امروز آمريكا از همهى دولتهاى ديگر منفورتر است، هم در اين منطقه، هم در مناطق ديگر؛ حالا منطقهى اسلامى كه خيلى، در مناطق ديگر هم همينجور. بنابراين اينها در عرصهى آبرويى هم شكست خوردهاند. اين هم يك مسئلهاى است كه چيزى باقى نگذاشته است براى آن جبههى گردنكلفتى كه حالا يكّهبزن اينها هم دولت آمريكا است كه از همهى اينها بهاصطلاح قوىتر و آمادهبهكارتر است، امّا آبرويى اينها در دنيا ندارند.

 

*معمولاً در نگاه به واقعيّتها، طبيعت انسان اين است كه سراغ نقاط ضعف ميرويم. همهى اين چيزهايى كه ما مىبينيم، فرض بفرماييد كه گرانى را مىبينيم [يا] تحقّق نيافتن برخى از اهداف اسلامى را مشاهده ميكنيم، اينها خب يك واقعيّتهايى است و غالباً اينها را مىبينيم - بعضىها هم البتّه همينها را درشت ميكنند - لكن واقعيّتهاى ديگرى هم وجود دارد در اين كشور؛ اينها را بايد ديد.

 

*بنده به يك كشورى رفتم زمان رياست جمهورى، يك كشور انقلابى كه هفت هشت ده سالى بود انقلاب كرده بودند، رئيس آن كشور هم جزو همان عناصر انقلابكننده بود وقتى ما رفتيم آنجا. وقتى من وارد شدم[به] آنجايى كه مارا بردند بهعنوان ضيافت و بهعنوان مهمانى و اينها، ديدم عيناً همان وضعيّتى كه حاكم استعمارگر قبلى - كه پرتغالى بوده است؛ آنجا مستعمرهى پرتغال بود - با آن وضع زندگى ميكرده، عيناً همان وضع وجود دارد، هم از لحاظ تشريفات ظاهرى، هم از لحاظ احترامات، [هم از لحاظ] آداب! هيچّى فرق نكرده است؛ يعنى اوّلى كه اينها سرِكار آمدند اينجور نبوده، بعد بتدريج مغلوب عادات مستكبرين و مستبدّينِ قبل از خودشان شدند و همان وضعيّت را انجام دادند؛ انقلاب اسلامى مغلوب نشد، جمهورى اسلامى مغلوب نشد

 

* انگيزههاى دينى در نسل امروز انقلاب است. يكوقت است كه ما پيرمردهايى كه از دورهى انقلاب باقى ماندهايم، ما انقلابى باقى ماندهايم امّا جوانهاى ما از دست رفتهاند؛ مىبينيم اينجورى نيست. ما امروز، جوان انقلابى بسيار داريم، در سرتاسر كشور داريم، از همهى قشرها داريم، در دانشگاهها بسيار داريم، جوانى كه هم متديّن است، هم انقلابى است؛

 

*به اعتقاد من اين جوان از جوان انقلابى اوّلِ انقلاب شأنش بالاتر است. چرا؟ چون آنروز اوّلاً آن انقلابِ با آن عظمت و پرهيجان اتفّاق افتاده بود؛ ثانياً آنروز اينترنت نبود، ماهواره نبود، اين همه تبليغات گوناگون نبود، اين جوان در معرض اين همه آسيب نبود، جوان امروز در معرض اين همه آسيبها است؛ اينترنت جلوى او است، اين همه تلاش دارد ميشود براى اينكه اين جوان را منحرف كنند، [امّا] اين جوان متديّن باقى ميمانَد؛ نمازخوان است، به نماز اهمّيّت ميدهد، نمازِ شب ميخواند، نافله ميخواند، در مراسم مهّم دينى شركت ميكند، پاى انقلاب مىايستد، شعارهاى از دل برآمده ميدهد؛ اينها چيزهاى مهمّى است. نسل امروزِ انقلاب، به نظر ما يكى از افتخارات بزرگ است. اين يك واقعيّتى است، بايد اين را ديد.

 

*از دشمنى دشمن نبايد غفلت كرد. به قول سعدى: «دشمن چون از همه حيلتى فرومانَد، سلسلهى دوستى بجنبانَد»، (۵) آنگاه در دوستى كارى كند كه هيچ دشمنى نكرده باشد؛ اين را نبايد فراموش كنيم؛ اين واقعيّتى است؛ دشمن ما هستند، دشمن اسلامند، دشمن استقلال ملّى ما هستند و دشمن ملّت ما هستند بهخاطر اين خصوصيّات؛ بله، اگر چنانچه اين ملّت از انقلاب دست برميداشت، از اسلام دست برميداشت، خودش را تسليم متجاوز و متعدّى ميكرد، از ملّت ما خيلى هم راضى بودند، خيلى هم تعريف ميكردند

 

*واقعيّت ديگر اين است كه همين دشمن، از مقابلهى با ملّت ايران و مقابلهى با نظام اسلامى عاجز است. دليل عجز را اگر بخواهيد، اين است كه چون نميتواند مقابله كند، تحريم را آورده؛ والّا اگر ميتوانست مقابله كند، تحريم چرا؟ دليل بر اينكه تحريم هم فايده ندارد و نداشته است و نخواهد داشت، اين است كه مكرّر تهديد نظامى ميكند. خب، اگر ميتوانستند اينها با شيوههاى متعارف و معمول دنيا اين انقلاب را از بين ببرند و اين ملّت را به زانو در بياورند، ديگر اين تهديد و اين فشار و اينها لازم نبود.

 

* ما هر جايى كه به خدا تكيه كرديم، به نيروى مردم تكيه كرديم و حاضر به حركت جهادى شديم، پيروز شديم؛ نگاه كنيد شما از اوّل انقلاب تا حالا، هر جا ما مردم را آورديم وسط كار، به نام خدا شروع كرديم و حركتمان حركت جهادى بود، ما در آنجا پيروز شديم.

 

* يك وظيفهى ديگرى كه من اينجا يادداشت كردهام كه هميشه بايد مورد نظرمان باشد بخصوص امروز، وظيفهى مرزبندى صحيح و صريح با جبههى دشمن است.

 

*بنابراين معناى مرزبندى اين است كه مشخّص باشد ما چه كسى هستيم، شما چه كسى هستيد. من گمان ميكنم سورهى مباركهى "قل يا ايّها الكافرون" همين مرزبندى را بيان ميكند: لا اَعبُدُ ماتَعبُدون، و لا اَنتُم عابِدُونَ مااَعبُد؛ (۱۱) يعنى مرز مشخّص باشد، مرز مخلوط نشود.

 

* كسانى كه سعى ميكنند اين مرز را كمرنگ كنند يا محو كنند يا از بين ببرند، اينها خدمت نميكنند به مردم، اينها خدمت نميكنند به كشور؛ چه مرزهاى دينى و عقيدتى، چه مرزهاى سياسى. استقلال، مرزى است براى كشور؛ اين كسانى كه سعى ميكنند اهمّيّت استقلال يك ملّت را - بهعنوان جهانى شدن و حل شدن و منطبق شدن با جامعهى جهانى - از بين ببرند و كمرنگ كنند، مقاله مينويسند، حرف ميزنند، اينها هيچ خدمتى نميكنند به اين كشور.

 

*شما ميگوييد ارتباط داشته باشيم با دنيا، خيلى خب، ارتباط داشته باشيد، منتها معلوم باشد با چه كسى ارتباط داريد، چرا ارتباط داريد، چه جور ارتباطى داريد، اينها مشخص باشد؛ مرزبندى يعنى اين. در جبههبندىهاى داخلى هم همينجور است. اين هم به نظر ما يكى از چيزهايى است كه بايستى به آن توجّه كنيم؛ جزو وظايف ما است كه مرزبندىها را [مشخص كنيم].

 

*من واقعاً بايد تشكّر كنم از مسئولين كشور كه در مقابلهى با دشمن حرفِ صريح ميزنند؛ عدم انفعال ملّت ايران را و عدم انفعال انقلاب را به زبانِ صريح بيان ميكنند؛ اين خيلى لازم است. اين را بايد ما به صورت گفتمان - كه حالا عرض خواهم كرد آن را - دربياوريم؛ و اين هم يكى از مسائل ما است.

 

* در سطح بينالمللى دولت آمريكا امروز اين است: يك بازيگر خشن، آلودهى به جنايت، و بىباك از كارهاى زشت، و ارتكاب خلاف حقوق ملّتها و حقوق انسانها؛ در داخل كشور خودشان هم بهعنوان يك دولت و يك رژيم دروغگو و مزوّر معرفى شده[كه] وعده ميدهد، عمل نميكند. لذاست كه اعتقاد مردم به اين دولتها - هم به اين رئيسجمهور فعلى آمريكا، هم به رئيسجمهور قبلى آمريكا - [در] نظرسنجىهايى كه از مردم كردند، در حدّ بسيار پايينى بود؛ نشان ميدهد كه مردم اينها را قبول ندارند.

 

*و مسئلهى وحدت، وحدت ملّى، حفظ اتّحاد؛ اين جزو وظائف ما است. حضور نيروهاى تكفيرى كه امروز متأسّفانه در برخى از نقاط منطقه فعّالند، خطر بزرگشان اين نيست كه بىگناههان را ميكشند، آن هم جنايت است، بزرگ است؛ امّا خطر بزرگ اين است كه دو گروه شيعه و سنّى را نسبت به هم بدبين ميكنند؛ اين خيلى خطر بزرگى است؛ جلوى اين بدبينى را بايد بگيريم.

 

*يك مسئله هم مسئلهى فرهنگ است؛ كه آقايان هم حالا معلوم شد كه نگرانى داريد، بنده هم نگرانم. مسئلهى فرهنگ، مسئلهى مهمّى است. اساس اين ايستادگى، اين حركت و در نهايت انشاءالله پيروزى، بر حفظ فرهنگ اسلامى و انقلابى است و تقويّت جناح فرهنگى مؤمن، تقويّت اين نهالهايى كه روييده است در عرصهى فرهنگ؛ بحمدالله جوانهاى مؤمنِ خوبى داريم در عرصهى فرهنگ و هنر؛ فعّاليّت كردند، كار كردند؛ حالا بعضى جوانند، بعضى دورهى جوانى را هم گذراندهاند؛ ما عامل فرهنگى كم نداريم. ما حتماً در مسئلهى فرهنگ[بايد توجّه كنيم]، دولت محترم هم بايد توجّه كند، ديگران هم توجّه كنند.

 

* با مسائل فرهنگى شوخى نميشود كرد، بىملاحظگى نميشود كرد؛ اگر چنانچه يك رخنهى فرهنگى بهوجود آمد، مثل رخنههاى اقتصادى نيست كه بشود [آن را] جمع كرد، پول جمع كرد يا سبد كالا داد يا يارانهى نقدى داد؛ اينجورى نيست

 

*واقعاً بايد قدر جوانان مؤمن و انقلابى را همه بدانند، همه؛ اين جوانان مؤمن و انقلابىاند كه روز خطر سينه سپر ميكنند، هشت سال جنگ تحميلى ميروند توى ميدان؛ اينها هستند. افرادى كه نسبت به اين جوانها با چشم بدبينى نگاه ميكنند يا مردم را بدبين ميكنند، خدمت نميكنند به كشور؛ به استقلال كشور، به پيشرفت كشور، به انقلاب اسلامى خدمت نميكنند. اين جوانها را بايد حفظ كرد، بايد از اينها قدردانى كرد، امروز هم بحمدالله كم نيستند و زيادند. [نبايد] با عناوين گوناگونى بخواهيم اين جوانهاى مؤمن را طَرد كنيم و منزوى كنيم؛ كه البتّه منزوى هم نميشوند؛ آن جوانهاى مؤمنِ پرانگيزه، با اين حرفها منزوى نميشوند اينها؛ لكن خب، ما بايد قدر اينها را بدانيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1392ساعت 8:55  توسط جعفر حسین پور  | 

 

در نبرد نرم باید نامنظم عمل کرد یا منظم؟
دشمن در جنگ نرم منظم عمل می‌کند یعنی چی؟
گاهی از اوقات، معطل گفتگوی عالمانه نباید بشوی، باید با فطرت مردم ارتباط برقرار کنی،برو یک ضربه بزن برگرد.
در جنگ دو جور می‌شود عمل کرد؛ جنگ منظم و کلاسیک، جنگ چریکی و نامنظم ـ پارتیزانی به تعبیری.
جنگ منظم و کلاسیک خصوصیتش این است؛ صفِ نظامی‌ها تشکیل می‌شود، بعد آتش تهیّه می‌ریزند بعد حمله را شروع می‌کنند، دشتبانی می‌آیند جلو.
امّا جنگ نامنظم چه‌جوری است؟ اصلاً تو صف تشکیل نمی‌دهی. خیلی جاها را دشمن ممکن است بیاید پیشروی کند، می‌گویی مهم نیست؛ نمی‌گویی صفر تا صدِ دشمن را باید نابود کنم، می‌روی یک ضربۀ کاری می‌زنی برمی‌گردی.
حالا می‌خواهم یک الگوبرداری کنم برای نبردِ نرم. در جنگِ نرم اگر دشمن بخواهد منظم عمل بکند چیکار می‌کند؟ سرفصل‌هایِ دانشگاهی را می‌چیند، تکنسین‌ها، دانشمندها، همه بر اساسِ افکارِ او مجبور هستند حرکت بکنند، به‌خاطر اینکه سرفصل‌های دانشگاهی را چیده. اثر خودش را هم روی محصولات می‌گذارد، فرهنگ‌سازی می‌کند، یک‌دانه فیلم سینماییِ خارج از عملیات نرمِ او نمی‌بینید، یک ارتشِ منظم برایِ جنگِ نرم….

دوستان من! ما در مقابل این ارتشِ منظم برای جنگِ نرم باید نامنظم عمل کنیم و چریکی.
ما باید نامنظم عمل کنیم، برویم یک ضربه بزنیم برگردیم، اشتباه است ما فکر بکنیم در جنگ نرم همیشه باید منظم عمل بکنیم.
جنگِ نرمِ کلاسیک، یعنی اینکه هر کسی ضدّ ولایت فقیه است باید اول متقاعدش کنم؛ ابتدا از داخل شروع می‌کنیم، بعد می‌رویم خارج از کشور، اینقدر در مورد ولایت فقیه بحث علمی می‌کنیم تا برود در سرفصل‌های دانشگاهی‌شان، بعد یک عده‌ای درس بخوانند، بعد آنها بیایند حقوقدان بشوند، بعد اینها بیایند قانون اساسی‌های کشورها را تغییر بدهند…

آقای من! یک کمی واقع‌بین باش! این‌جوری می‌جنگند؟
علم‌زدگی در جنگ نرم موقوف! گاهی از اوقات، معطلِ گفتگوی عالمانه نباید بشوی، باید با فطرتِ مردم ارتباط برقرار کرد.
تو توصیف کنی خودت را فقط، تو فقط بتوانی خودت را درست توصیف کنی… نه نیازی هست استدلال بیاوری نه نیازی هست کسی را توصیه کنی، تو فقط حقایق را درست توصیف کن… تو فقط برو به اهل عالم بگو: ببینید ما این اعتقاد را داریم. ما می‌گوییم ولایت فقیه این کارکرد را دارد، حضرت امام فرمود ولایتِ فقیه جلوی دیکتاتوری را می‌گیرد، و الّا دموکراسی هم بدون ولایت فقیه می‌شود دیکتاتوری!
شما مسیحی هستی؟ باش؛ یهودی هستی؟ باش؛ اصلاً دین نداری؟ نداشته باش؛ در جامعۀ دیکتاتوری زندگی می‌کنی؟ زندگی کن؛ در جامعۀ دموکراتیک و آزاد زندگی می‌کنی؟ زندگی کن؛ ما اینیم! فهمیدی؟
همین را بگو برگرد، هیچ کارِ دیگر نمی‌خواهد بکنی، نابود می‌شود، دشمن نابود می‌شود!
جهان مسیحیت زبان مشترکش حضرت مریم است، از حضرت زهرا حرف بزن، حتی نیازی نیست روضۀ حضرت زهرا بخوانی. بگو پیغمبر ما یک دختری دارد فاطمه، هِی به فاطمه‌اش می‌فرمود «فداها ابوها». مردم جهان پیغمبری که دختری به‌نام فاطمه دارد دیگر نمی‌توانند بهش توهین کنند.
دوستان من! مجهز بشوید به اسلحه‌هایی در جنگ نرم، وبلاگ‌ها به زبان عربی، انگلیسی…
جهان خوراک شماست… اینقدر دل‌هایشان آماده است… نه توصیه کن برود آدم خوبی بشود، نه استدلال بیاور، الان جهان این‌جوری شده، فقط توصیف کن!
بابا! دل … فطرت … فطرت… ، فطرت مهم است! آدم‌ها آدم هستند بابا! همه که مریض نیستند که…
و تو چه می‌دانی که با علی اصغر اباعبدالله الحسین(ع) چند میلیون نفر انسان را می‌شود در جهان آزاد کرد؟!…
و تو چه می‌دانی عاشورا چیست، کربلا کجاست، و امام حسین کیست، بگذار حسین(ع) دلها را بِبَرَد …

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 17:12  توسط جعفر حسین پور  | 

 

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی --- مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی

به عصا شکاف دریا که تو موسی زمانی --- بدران قبای مه را که ز نور مصطفایی

بشکن سبوی خوبان که تو یوسف جمالی --- چو مسیح دم روان کن که تو نیز از آن هوایی

به صف اندرآی تنها که سفندیار وقتی --- در خیبر است برکن که علی مرتضایی

بستان ز دیو خاتم که تویی به جان سلیمان --- بشکن سپاه اختر که تو آفتاب رایی

چو خلیل رو در آتش که تو خالصی و دلخوش --- چو خضر خور آب حیوان که تو جوهر بقایی

بسکل ز بی‌اصولان مشنو فریب غولان --- که تو از شریف اصلی که تو از بلند جایی

تو به روح بی‌زوالی ز درونه باجمالی --- تو از آن ذوالجلالی تو ز پرتو خدایی

تو هنوز ناپدیدی ز جمال خود چه دیدی --- سحری چو آفتابی ز درون خود برآیی

تو چنین نهان دریغی که مهی به زیر میغی --- بدران تو میغ تن را که مهی و خوش لقایی

چو تو لعل کان ندارد چو تو جان جهان ندارد --- که جهان کاهش است این و تو جان جان فزایی

تو چو تیغ ذوالفقاری تن تو غلاف چوبین --- اگر این غلاف بشکست تو شکسته دل چرایی

تو چو باز پای بسته تن تو چو کنده بر پا --- تو به چنگ خویش باید که گره ز پا گشایی

چه خوش است زر خالص چو به آتش اندرآید --- چو کند درون آتش هنر و گهرنمایی

مگریز ای برادر تو ز شعله‌های آذر --- ز برای امتحان را چه شود اگر درآیی

به خدا تو را نسوزد رخ تو چو زر فروزد --- که خلیل زاده‌ای تو ز قدیم آشنایی

تو ز خاک سر برآور که درخت سربلندی --- تو بپر به قاف قربت که شریفتر همایی

ز غلاف خود برون آ که تو تیغ آبداری --- ز کمین کان برون آ که تو نقد بس روایی

شکری شکرفشان کن که تو قند نوشقندی --- بنواز نای دولت که عظیم خوش نوایی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1391ساعت 17:1  توسط جعفر حسین پور  |